IranWire Headlines

 

IranWire

از فرانسه تا ترکیه؛ قاچاق انسان و پناه‌جویی

6 ساعت،9 دقیقه


خبرها تکراری‌ست. فقط اعداد در ابتدای اخبار غرق شدن مهاجران در دریا یا مرگ‌شان در مسیر تغییر می‌کنند. و لیست‌های مختلفی از اسامی مهاجران منتشر می‌شود که در تلاش برای رسیدن به مقصدی مشخص یا نامشخص و عبور از مرزها، جان خود را از دست می‌دهند. حالا انگار خبرها تکراری شده‌اند و فقط عددهاست که تغییر می‌کند. آن‌ها چه کسانی هستند؟ چه بر آن‌ها گذشته است؟ چطور مرگ را به جان خریده‌اند؟ برچه اساسی قاچاق‌برها و مسیر را انتخاب کرده‌اند یا ناچار به پذیرفتنش شده‌اند؟ بعد از عبور از هر مرزی، چه بر سر آن‌ها می‌آید؟ پشت نام مخوف «قاچاقچی» چه انسانی پنهان است؟  برای یافتن پاسخی برای این سوال‌ها، راهی سفر شدم. مسیر را اما برعکس پیمودم؛ از شمال فرانسه تا مرز ایران و ترکیه. وقتی قدم به دنیای پناهجویی و مهاجرت، آن‌هم از مسیرهای غیرقانونی می‌گذاریم، با موج عظیمی از انسان‌ها روبه‌رو می‌شویم که هر روزه به هر دلیلی، وطن‌شان را ترک می‌کنند. برای زندگی بهتر، آینده‌ای را انتخاب می‌کنند که گاه هیچ از آن نمی‌دانند و هم‌زمان در سفر پرمخاطره‌شان، آن را کشف می‌کنند. انسان‌هایی که در مسیرند یا به مقصد رسیده‌اند و از فریادهایی پرند که گوشی برای شنیدن‌شان وجود ندارد. زمانی‌که به دنبال آن‌ها باشید اما، با انسان‌هایی روبه‌رو می‌شوید که قصه مهاجرت‌شان می‌تواند یک رمان باشد؛ روایت‌هایی پر از خشونت و شهامت، ترس و شوق، شکست‌ و پیروزی با انگیزه‌ای به نام مقصد و در نهایت رویایی به نام کشف آزادی و برخورداری از حقوق انسانی. این موج بی‌شمار مهاجران قرار است به کشورهایی برسند که آرزوی آن‌ها را به واقعیت بدل می‌کند. در حالی‌که اتفاقات غرب اروپا در سال‌های اخیر نشان داده که با هرچه بیشتر روی کار آمدن احزاب دست‌راستی، پذیرش مسافران سخت‌تر می‌شود. سال گذشته دادگاه عالی اتحادیه اروپا از دولت‌های اروپایی پرسید که آیا حاضرند برای پناه‌جوها ویزا صادر کنند تا راه‌های پرخطر قاچاق که جان آن‌ها را تهدید می‌کند، بسته شود؟ اما بیشتر کشورهای عضو کمیسیون اروپا به این پرسش، اعتراض کردند. در عین‌حال به تازگی روزنامه «گاردین» لیستی از پناهجویانی منتشر کرده که در این مسیر جان خود را از دست داده‌اند. بنا بر این لیست، از سال ۱۹۹۳ تا ماه می سال جاری ۳۴ هزار و ۳۶۱ انسان در مسیر قاچاق، جان باخته‌اند که شماری از آن‌ها ایرانی‌ها هستند. مخالفت کشورهای اروپایی برای پذیرش این حجم از مهاجران و سخت‌گیرانه‌تر کردن قوانین‌ پناه‌جویی، در کنار سردرگمی دولت‌های اروپایی برای ساماندهی این جمعیت، حتی اگر بخشی از هدف هم مبارزه با قاچاق انسان باشد، باعث شده است که این مسیر رونق بیشتری بگیرد؛ حتی اگر به قیمت جان انسان‌ها تمام شود. برخی از مسافران در مرزهای مختلف مثل ترکیه، رومانی یا صربستان جان باخته‌اند، پلیس به آن‌ها شلیک کرده است یا در مسیر از قاچاقچیان جا مانده‌اند. گروهی دیگر در راه رسیدن از ترکیه به یونان، دریا جان‌شان را گرفته است. برخی هم هستند که در کشور مقصد پس از دریافت حکم دیپورت، خودکشی کرده‌اند. بسیاری هم اگر از این مسیرها جان سالم به در برده‌اند، از کامیون‌هایی افتاده‌اند که قرار بوده آن‌ها را به مقصد برساند. در واقع، مهاجران که در اختیار قاچاق‌چیان انسان هستند، میان مقصد و مرگ، برای رسیدن به هدف‌شان هر دو را انتخاب می‌کنند. سفر برای کشف ابعاد مختلف قاچاق انسان و زندگی پناه‌جویان ایرانی را از مرزهای شمال فرانسه شروع کردم؛ مرزهایی که گذشتن از آن رویای بسیاری از مهاجران برای رسیدن به «انگلیس» است. زندگی در جنگل و خیابان، زیر پل‌ها و جمعیتی که از هر ملیتی که قرار است از این کابوس، جان سالم به در ببرد. به عنوان مسافر وارد جنگل‌های «کاله» و «دانکرک» شدم. با قاچاقچیان سر و کله زدم و با مسافران هم‌کلام شدم. قاچاق‌چی‌ها در آخرین قیمت، مبلغی میان دو هزار تا چهار هزار و ۵۰۰  پوند از مسافران می‌گیرند تا آن‌ها را با سوار کردن بر کامیون‌های باربری، به انگلیس برسانند. اگر راننده باخبر باشد اما این قیمت می‌تواند به ۱۲هزار پوند هم برسد. مسافرها که به هر طریقی، زمینی، دریایی یا هوایی با هویت‌های جعلی به جنگل و خیابان‌های فرانسه رسیده‌اند، انسان‌هایی خسته اما پرامید هستند که حالا باید ماه‌ها و گاه‌ها سال‌ها در انتظار عبور از این مرز باشند.  داستان‌هایی را روایت خواهیم کرد که چگونگی این سفر پرانتظار را بیان خواهد کرد.   زندگی پناهجویان در جنگل‌های شمال فرانسه برای رسیدن به فرانسه و عبور از آن، مسافران یا از مرزهای اتریش و آلمان گذشته‌اند یا با کشتی از یونان به ایتالیا رفته‌اند و پیاده یا با قطار به فرانسه رسیده‌اند. بسیاری اما در میانه‌ راه بار سفر بر زمین ‌گذاشته‌ و تصمیم گرفته‌اند مقصد را تغییر دهند یا به خاطر قانون «دابلین» ناچار به انتخاب مقصدی دیگر شده‌اند. طبق قانون «دابلین» مسافران در هر کشوری که انگشت‌نگاری شوند، حتی اگر به مقصد مورد نظرشان برسند، به کشوری بازگردانده می‌شوند که در آن انگشت داده‌اند؛ یعنی انگشت‌نگاری شده‌اند. نزدیک به دو ماه است که طبق تصمیم اتحادیه اروپا «یونان» هم به کشورهای مشمول این قانون پیوسته است. برای همین به اتریش و کمپ‌های مرزی مثل «سالزبورگ» رفتم و ایرانی‌هایی را یافتم که یا بازداشت ناچار به ماندن‌شان کرده است یا خسته از مسیر، تصمیم به ماندن گرفته‌اند. روایت‌ها پر بود از سختی‌هایی که مسافران در یونان و ترکیه کشیده بودند؛ قصه‌هایی که گاه مشترک می‌نمود از مسیری که خطرهایش هم مشابه بود. از آن‌جا راهی یونان شدم و بعد ترکیه. مسیر خروج از ایران بیشتر از مرزهای غربی اتفاق میفتاد. ارومیه، مریوان یا خوی. و قاچاق‌برانی که طی توافق با مسافران، آن‌ها را بیشتر در هماهنگی با مرزبانان، به ترکیه می‌رسانند. مسافران در خانه‌های مسافرتی قاچاقچی‌ها اسکان داده می‌شوند و وقتی نوبت‌شان شود راهی شهر «وان» در ترکیه می‌شوند؛ شهری که پناهجوها از اسم آن وحشت می‌کنند. خاطرات تلخ از اسکان موقت‌شان در شرایطی که انتظارش را نداشتند، خستگی پیاده‌روی‌هایی که گاه تا ۲۰ ساعت هم می‌رسد، تعقیب و گریز میان مرزبان، پلیس، قاچاق‌بران و قاچاق‌چی‌های دیگر گروه‌ها، عبور از کوه در گرما و سرمایی که گاه بدن‌شان را بی‌حس می‌کند. و نزدیکی با مرگ برای رهایی از وطن‌شان، خط مشترک این روایت‌هاست.  مسافران برای عبور از مرز ایران و رسیدن به ترکیه، مسیرهای سختی می‌پیمایند عبور از ترکیه و شرایط پناهجویی که در این کشور، هر روز سخت‌تر می‌شود. این مسیر، یا زمینی میسر است و از مرزهای شمالی، با کامیون یا پای پیاده، یا از دریا می‌گذرد و سوار شدن بر قایق‌هایی که زندگی‌شان را با خود می‌برد. مرزهای هوایی اگرچه در سال‌های اخیر و پس از کودتا در ترکیه سخت‌تر شده است اما هنوز هستند افرادی که با پاسپورت‌های جعلی، این ریسک را به تن می‌خرند؛ حتی اگر پس از افشای هویت‌شان یا بازداشت، به کمپ‌هایی منتقل شوند که شرایط نگهداری مهیبی دارد. برای همین به سمت مرزها رفتم؛ چه زمینی و چه دریایی. با قاچاقچیان هم‌سفر شدم تا هم مسیر را بیابم و هم خطرهای آن را لمس کنم.  کامیون‌هایی که از شمال ترکیه به اروپا می‌روند و مهاجران در کمین می‌نشینند تا سوار بر آن، راهی شوند یونان اما حکایت دیگری داشت؛ دهلیزی برای رسیدن به اروپا که مسافران چه پیاده راهی شوند و چه سوار بر قایق، چه از فرودگاه‌ها به سمت اروپا گام بردارند، همواره در انتظاری سخت به سر می‌برند. سفرهای چندباره به یونان، رفتن به کمپ‌های مختلف در آتن و جزیره‌ «لس‌بوس» یا «میتیلینی»، پیدا کردن قاچاق‌برها و برخورد با انسان‌هایی که از هر طیفی محیطی را به تصویر کشید که جنگ برای بقا در آن، به لخت‌ترین شکل ممکن قابل رویت است. برای مهاجرت از یونان و رسیدن به کشوری دیگر، مسافران به محض معرفی خود به پلیس، به کمپ‌ها برده می‌شوند. گاهی هم زندانی می‌شوند. هستند مسافران ایرانی که بیش از ۲۰ ماه را در زندان گذرانده‌اند و در مقابل چشم‌هایشان، هم‌بندی‌هایشان در اثر عدم رسیدگی بهداشتی جان باخته‌اند. در یونان با ده‌ها ایرانی هم‌کلام شدم، به سراغ کمپ‌ها رفتم و با مسافران بر سر یک سفره نشستم، مقابل کمپ‌ها با مسافرانی هم‌صحبت شدم که با وجود ثبت‌نام‌شان در دستگاه‌های دولتی، همچنان بی‌سرپناه در باران و آفتاب، چادر به پا کرده‌اند. اما یکی از بزرگ‌ترین علامت سوال‌ها، ابتلای بیشتر آن‌ها به بیماری‌ «هپاتیت سی» بود. شمار بسیاری از زنان باردار، کودکان چند ماهه و مردان مجرد و متاهل حالا سرگردان و خسته در آتن یا جزیره‌های یونان، به بار سفرشان بیماری هم اضافه شده است. بعد از مدتی زندان و کمپ، مسافران در خیابان‌ها رها می‌شوند. اگر شانس داشته باشند و بتوانند سرپناهی پیدا کنند، اسکان می‌یابند تا بالاخره از طریق قاچاق‌برها یا به تنهایی، راهی سفری دوباره شوند. اما اگر شانس نداشته باشند، مثل بیشتر مهاجران، در خیابان‌ها سرگردان می‌شوند یا در خانه‌های مسافرتی و منازلی که قاچا‌ق‌چی‌ها به آن‌ها معرفی می‌کنند، در ازای پول، سکنی می‌گزینند. انتظار و تعلیق و برای بسیاری، بی‌هویتی، بزرگ‌ترین درد است. حال آن‌ها باید یا منتظر قاچاق‌برشان باشند یا روز و شب را به انتظار پاسخ‌گویی دولت یونان بمانند؛ دولتی که آن را «ورشکسته» توصیف می‌کنند. اگر قدم به مناطق توریستی هم بگذاریم، پر است از بی‌خانما‌ن‌های یونانی که بساط شب و خواب در کوچه‌پس‌کوچه‌ها گسترده‌اند. خانه مسافرتی که مهاجران توسط قاچاق‌بران در آن‌ها اسکان داده می‌شوند مسافران بعد از مدتی انتظار که گاه سال‌ها به طول می‌انجامد، باز هم راهی سفر می‌شوند. اگر پولی داشته باشند یا برای‌شان باقی مانده باشد، از طریق مسیر هوایی اقدام به رفتن می‌کنند. هزینه کم‌تر از طریق راه دریایی و رفتن به ایتالیا است یا از طریق زمینی و رفتن به سمت مقدونیه، صربستان و اسلوونی. گاه قاچاق‌بر آن‌ها را راهی بلغارستان یا مجارستان می‌کند. مسیری که به روایت پناهجویانی که از آن گذشته‌اند با بدترین خشونت‌ها همراه است. رفتارهای پلیس‌های مرزی در این کشورها به حدی خشونت‌بار است که گاه با شنیدن‌اش از ادامه مسیر منصرف می‌شوند. جدا از تحقیرها و توهین‌ها، پلیس‌های مرزی سگ‌ها را روی پنا‌ه‌جوها باز می‌کنند یا آن‌ها را مورد ضرب و شتم شدید قرار می‌دهند. در ماه آگوست ۲۰۱۸ بسیاری از پناهجویانی که قصد رفتن به سمت اروپا داشتند توسط پلیس‌های صربستان و بوسنی مورد آسیب‌های جدی قرار گرفته‌اند. مهاجران خسته و آسیب‌دیده به کشورهای اروپایی مورد نظرشان می‌رسند. ادامه سفر آن‌ها از اتریش می‌گذرد و به آلمان، ایتالیا یا فرانسه  و انگلیس می‌رسد. حال در اقامت‌گاه‌شان باید باز هم در کمپ‌ها به سر ببرند و با ملیت‌های مختلف که شناختی از فرهنگ هم ندارند، هم‌زیستی کنند. اگرچه از نظر دولت‌های مقصد، این روش یعنی کمک به همزیستی مسالمت‌آمیز میان ملیت‌های مختلف. اما وقتی روایت‌های مهاجران را بشنویم، از همان ابتدای مسیر، در کمپ و جنگل، دعواهای ملیتی‌ آسیب‌های جانی هم به بار می‌آورد. در این میان، ایرانی‌ها که جمعیت‌شان از افغانستانی‌ها و عرب‌ها کم‌تر است، به خاطر همزبانی یا همزیستی در یک مکان، خواسته یا ناخواسته درگیر دعواهایی می‌شوند که گاه به زندان میفتند و گاه زخمی، شب‌ها را تنهایی در بسترشان به روز می‌رسانند. دعوای مهاجران در خیابان‌های آتن در میان قصه‌هایی که از پناهجویان و قاچاق‌چیان انسان روایت خواهیم کرد، گاه روایت‌های زنان شکل دیگری از خشونت را بیان می‌کند، از نگاه‌های جنسی که با خود حمل می‌کنند تا گرفتار قاچاق‌برها شدن. خشونت‌های جنسیتی و جنسی آن‌ها، آواری است که در کنار خشونت‌های مسیر، به تن می‌خرند. دگرباشان جنسی هم از این قاعده مستثنی نیستند. کودکان در این میان صادق‌ترین راویان هستند که ترس و اضطراب خود را برایم روایت کردند. خانواده‌هایی که از هم پاشیدند یا عشق‌هایی که پدیدار گشت. اما انگار انسان‌های تنها، بیشترین بار را به دوش می‌کشند. همان‌هایی که هیچ مرهمی برای زخم‌های‌شان ندارند. روایت‌های زنی باردار و ابتلا به بیماری هپاتیت سی در یونان پس از گذراندن مدتی در خیابان و پارک و سپس کمپ حال این موج انسان‌های زخمی و آسیب‌دیده قرار است به مقصد برسند. دولت‌های اروپایی و جوامعی که انتظار دارند این افراد که نژاد، رنگ، ملیت و حتی جنسیت‌شان باعث تحمل خشونت‌های بسیار شده، به سادگی و طی چند ماه زندگی در کمپ و کلاس‌های آموزشی، تمام زخم‌های خود را کنار بگذارند و به ناگهان انسان‌هایی شوند بی‌هیچ آسیبی. دولت‌های اروپایی، سر درگم مدام قوانین را علیه آن‌ها تشدید می‌کنند تا به اسم نجات جان انسان، راه‌های قاچاق را بیشتر رونق بخشند یا وحشت دیپورت را به دل این مسافران بیاندازند. راه‌حلی انگار نیست؛ نه برای مسافر که ضعیف‌ترین عنصر قاچاق انسان است و نه برای دولت‌هایی که قرار است رویای آزادی و انسانیت را برای مسافران به واقعیت تبدیل کند. در مجموعه‌ای که «ایران‌وایر» منتشر خواهد کرد، قصه‌های انسان‌هایی را روایت خواهم کرد که تازه از مرز ایران گذشته‌اند و در ترکیه ساکن‌اند، کسانی که مدت‌ها در یونان سرگردان‌ هستند، و آن‌هایی که به مقصد رسیده‌اند و حال به دنبال یادگیری و تلاش‌اند. رویای آن‌ها خلاصی از درد است، اما در تمام مسیر و حتی در مقصد، با درد و کوله‌باری از آسیب، زندگی و تلاش می‌کنند.  



بانوان گزینشی امروز تماشاگر دیدار ایران و بولیوی در آزادی

6 ساعت،11 دقیقه


فدراسیون فوتبال موفق شده است برای بازی دوستانه امروز تیم‌های ملی ایران و بولیوی که در ورزشگاه آزادی برگزار می‌شود، مجوز حضور تعداد محدودی از بانوان تماشاگر را از شورای تامین استان کسب کند. روزنامه ورزشی گل خبر داده که شورای تامین مجوز حضور «برخی زنان» در ورزشگاه آزادی را صادر کرده و قرار است این بانوان امروز در بازی ایران و بولیوی حاضر باشند. اما اگر از خانم‌هایی هستید که علاقه دارید بازی تیم ملی را در ورزشگاه آزادی از نزدیک تماشا کنید، شانس چندانی نخواهید داشت. براساس اعلام فدراسیون فوتبال و موافقت شورای تامین استان تهران، فقط خانواده بازیکنان تیم ملی فوتبال، بازیکنان تیم های ملی بانوان فوتبال و فوتسال، کارمندان زن فدراسیون و تعدادی همیار هوادار زن از جمله افرادی هستند که می توانند امروز به ورزشگاه آزادی بروند. پیش از این هم فدراسیون‌های ورزشی ایران که زیر فشار فدراسیون‌های جهانی برای ورود بانوان به ورزشگاه‌ها بودند، با انتخاب بانوان گزینشی و ورود آنها به ورزشگاه‌ها، از خطرات و تهدیدهای احتمالی برای از دست دادن میزبانی رقابت‌های جهانی گریختند. فدراسیون والیبال ایران سال ۹۴ با همین دستاویزفدراسیون جهانی والیبال را ساکت کرده بود. حالا به نظر می‌رسد فشارهای جیانی اینفانتینو رییس فدراسیون جهانی فوتبال هم ایران را در موقعیتی قرار داده که به دنبال مجوز برای حضور تعدادی از بانوان در ورزشگاه آزادی باشد. اسفندماه سال ۹۶ جیانی اینفانتینو رییس فیفا در سفر به ایران یکی از شروط دیدار با «حسن روحانی» رییس جمهوری ایران را گفت‌وگو پیرامون حضور بانوان در ورزشگاه‌های ایران دانست. اینفانتینو تلاش داشت با حسن روحانی در مورد جدا شدن «سیاست» از فوتبال و همین‌طور مسئله «ورود بانوان به ورزشگاه‌ها» صحبت کند. حسن روحانی البته از پاسخ دادن به مسئله عدم ورود بانوان به ورزشگاه‌ها طفره رفت و فقط به این جملات که «امروز زنان ایرانی بانشاط بیشتری در صحنه‌ها و میادین ورزشی حضور دارند» یا اشاره به «فعالیت ۲۳ هزار زن ورزشکار در رشته فوتبال» است بسنده کرد.



روایت سه مستمری‌بگیر از کمک‌های کمیته‌امداد؛‌ فقر دارد ما را می‌کشد

6 ساعت،12 دقیقه


پنج روز پیش، به عنوان یک مددجوی نیازمند کمک با بخش «ارتباط با ما»ی کمیته امداد منطقه پنج تهران تماس گرفتم. گفتم «یک زن تنها هستم که از تامین هزینه‌های دو فرزند بیمارم بر نمی‌آیم. برای کمک به فرزندانم به بهزیستی مراجعه کردم اما کمیته پزشکی بهزیستی من را تایید نکرده است. در حال حاضر در خانه پدر و مادر پیرم زندگی می کنم که هر دوی آنها تحت پوشش کمیته هستند و هیچ منبع درآمدی ندارند. همسرم معتاد بوده و چند سالی است ما را رها کرده و رفته است. چطور می توانم درخواست بدهم که تحت پوشش و حمایت آن کمیته باشم.» پاسخی که گرفتم به شدت ناامید کننده بود: « شما عملا سرپرست خانوار محسوب نمی‌شوید، چون طلاق نگرفته اید.» می‌گویم چند سال پیش ما را ترک کرده و ما از او بی خبریم و من عملا تنها نان آور خانواده هستم. اما مسئول رسیدگی می گوید قبل از مراجعه به کمیته امداد باید برای طلاق غیابی اقدام کرده و ثابت کنم سرپرست خانوارم. او تاکید می کند افراد نیازمند و آسیب پذیر، از جمله یتیمان و زنان شوهر مرده یا مطلقه یا پیرمردها و پیرزن‌های بالای هفتاد سال زیادی هستند که در لیست انتظار قرار دارند. «صدیقه» از اهالی روستای «آب دره» شهرستان لنده هم بارها درخواست داده که تحت پوشش کمیته امداد قرار بگیرد اما موفق نشده است. او می گوید گاهی هفته های متوالی چیزی برای خوردن ندارند و خودشان را با تکه های نان خشکی سیر می کنند که توی کوچه پس کوچه ها و حوالی ساندویچی ها یا یک رستوران سر راهی که در معبر جاده روستا قرار دارد، پیدا می کنند.  مادرش سال 92 در سن چهل و پنج سالگی از فقر و رنجوری مرد. صدیقه می‌گوید یک هفته قبل از مرگ مادرم ما روزهای متوالی گرسنه بودیم. گاهی از خانه عمویم تکه نانی یا ظرف ماستی برایمان می فرستادند: «نه اینکه آنها وضع بهتری داشته باشند اما چون تحت پوشش کمیته امداد هستند، یک حداقل هایی در حد نمردن در بساطشان پیدا می شد. درست چند روز بعد آنقدر مادرم غصه خورد و گرسنگی کشید و نگران  من و برادر کوچکم و پدر معتادم بود که نیمه شب سکته کرد و بعد از سه روز که در حالت کما مانده بود، ما را ترک کرد و راحت شد.» مادر صدیقه که مرد، این بار برادر کوچکترش در سن سیزده سالگی راهی بازار کار شد: «اولش هر جا رفت کاری به او نمی دادند. جثه ضعیفی داشت و برای کارگری مناسب نبود. به هر حال از سر فقر مدرسه را رها کرد تا کار کند، از شاگردی در نانوایی روستا گرفته تا کار خانه و حمل بار به مغازه. برادرم به شدت به تحصیل علاقه داشت و نمره هایش عالی بود. چندین بار مدارک‌مان را به کمیته امداد لنده بردم. آنها من را به مددکار معرفی کردند. تمام زندگی‌مان را شرح دادم، از برادرم که دارد زندگی و رویاهایش را هدر می دهد تا مرگ نابهنگام مادرم از زور فقر و نداری. اما گفتند شرایط ما برای تحت پوشش بودن مناسب نیست. چون پدرم زنده بود و زندانی هم نبود.» صدیقه می گوید از آنچه که در رسانه‌ها می‌گویند، بگذرید، آنچه از نزدیک به شما می گویند، متفاوت است: «جوری با تو برخورد می کنند انگار دارند از ثروت شخصی شان به تو چیزی می بخشند. شرایط مدد جویانی که می توانند از مزایای کمیته امداد بهره ببرند این است که یا نان آور خانواده زندان باشد یا برای زن کار به طلاق و متارکه کشیده باشد. سرپرست خانواده فوت کرده باشد یا زمین گیر باشد و به هیچ وجه قادر به تامین مخارج خانواده  نباشد. دیگر نمی گویند مرد معتادی که عملا مثل طاعون به جان خانواده اش افتاده و هیچ منبع خیری هم نیست، از یک پدر مرده بدتر است. پدر مرده کتکت نمی‌زند. تکه نانی که سر راه پیدا کرده ای، را از دستت نمی‌قاپد. برای آنها بیکار بودن و شرایط حاد مالی یا بی مسولیتی و اعتیاد سرپرست خانواده دلیل کافی برای بهره مندی از تسهیلات نیست.» میثم جوان ۳۱ ساله، هنگام جوشکاری در محل کار یکی از چشم هایش را از دست داده و چشم دیگرش فقط 55 درصد بینایی دارد. او دیگر قادر به ادامه کار جوشکاری نیست. دادگاه تشخیص داد که سهل انگاری از خود میثم بوده، چون از عینک ایمنی استفاده نکرده است. به همین دلیل هم شرکت  پیمانکاری مورد قرارداد میثم زیر بار پرداخت هیچ هزینه ای نرفت. او را چند ماهی نگه داشتند و بعد که دیدند کارآمد نیست، اخراجش کردند. بیمه بیکاری مخارج یکسال و نیم میثم را به طور کجدار و مریز پوشش داد و او با وجود مراجعه مکرر برای انجام تنها کاری که در آن تخصص داشت، موفق نشد کاری پیدا کند. او را به دلیل ضعف در دید استخدام نمی کردند. او به کمیته امداد مراجعه کرد. هشت ماه طول کشید که مدارکش را تایید کنند و حالا ماهانه 95 هزار تومان دریافت می کند: «اولش زیر بار نیم رفتند. گفتند سنت کمتر از ۵۰ سال است و یکی از چشم هایت ۵۵درصد بینایی دارد. اما به سختی و با مدارک پزشکی قانع شدند ماهانه 95 هزار تومان را پرداخت کنند اما با وام خوداشتغالی موافقت نکردند. حالا به فرض اینکه من جا برای خوابیدن داشته باشم، آب و برق و تلفن و هزینه درمان هم نداشته باشم، با این مبلغ می توانم روزانه یک نان، دو عدد تخم مرغ، یک عدد سیب متوسط و ماهی یک شیشه روغن یک لیتری بخرم، همین.»  «نادره» سی و نه ساله ، مطلقه و مادر دو فرزند هفده و چهارده ساله، از سه سال پیش تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی قرار دارد: «برای دریافت این کمک زیاد دویدم. اصلا آسان نبود. در آنجا فرض بر این است که تمام ادعاهای تو برای سرکیسه کردن کمیته است، مگر اینکه خلافش اثبات شود.» نادره می گوید ماهیانه ۷۰ هزار تومان به او و فرزندانش پرداخت می شود: « قول داده اند حقوق را تا سقف صد هزار تومان افزایش می دهند.  ولی الان ۷ ماه از سال ۹۷ گذشته و فعلا خبری نشده و همان ماهی ۷۰ هزار تومان را هم هر دو ماه یکبار پرداخت می کنند.» نادره سالی دو بار یک سبد کالا دریافت می کند. تا سال گذشته دفتر و لوازم التحریر هم می دادند اما امسال به بهانه تورم، لوازم التحریر مدرسه نیز قطع شد: «امسال چیزی به ما ندادند. علاوه بر این مشکل بیمه هم داریم. افراد تحت پوشش زیر نظر کمیته امداد باید به مراکزی مراجعه کنند که طرف قرارداد کمیته باشند. اکثر مراکز درمانی، بیمارستان‌ها و پزشکان متخصص با این کمیته قرارداد ندارند.» اگر اتفاق خاصی هم بیفتد که دیگر واویلا: « پسرم سال گذشته رفته بود قالی را روی دیوار پهن کند که پایش لیز خورد و داخل حیاط افتاد. سه دندان جلویی اش شکست. او را نزد دندان پزشک بردیم، وقتی از اتاق دندانپزشک بیرون آمد هر سه دندان او را کشیده بودند. شوکه شدم و اعتراض کردم. گفتند قرارداد ما با کمیته امداد شامل ترمیم و پر کردن و عصب کشی نیست. این تنها کاری بود که می توانستیم برایش انجام بدهیم که درد نکشد. دیگر باید خودتان دنبال کار ایمپلنت دندان فرزندتان بروید، الان ماه‌هاست میروم ومی آیم، اما کاری برایمان نکرده اند. پسرم ۱۷ سال دارد، اعتماد بنفسش را از دست داده و به شدت خجالت می‌کشد حرف بزند. هزینه ایمپلنت دندانش بیش از  ده میلیون تومان می شود.» علاوه بر حقوقی که کمیته امداد می‌دهد، یارانه افراد تحت پوشش کمیته امداد با یارانه افراد عادی کمی متفاوت است. آنها 90 هزار تومان یارانه دریافت می کنند، اما زور تورم و گرانی خیلی بیشتر است: «وقتی رب گوجه فرنگی ۲۰هزار تومان است با این مبالغ چه می‌توانم بکنم؟» «پرویز فتاح» ، رئیس کمیته امداد امام خمینی ناچیز بودن کمک‌های این سازمان به مددجویانش را تایید و تاکید می کند که تورم افسارگسیخته این روزها به کلی محاسبات کمیته امداد را برای امداد و کمک رسانی بهم ریخته است. او گفته است: « ممکن است با راهکارهای کنونی به نتیجه نرسیم و فقر از ما پیشی بگیرد و افراد تحت پوشش فقیرتر شوند.» صدیقه و نادره می‌گویند اما کار از «ممکن است» گذشته، فقر آنها را نابود کرده است.



معتاد ایرانی: من را به‌نام افغانستانی اخراج کرده‌اند

7 ساعت،3 دقیقه


عارف رضایی، شهروند خبرنگار، هرات روایت تلخ و تکان ­دهنده از مرگ «قاسم رضایی» که مرداد ماه امسال در رسانه‌­های رسمی کشور منتشر شد، بسیاری را متاثر و خشمگین کرد. او جانباز اعصاب و روان ایرانی بود که به خاطر شباهت به افغان­‌ها، به عنوان یک تبه افغان که به طور غیرقانونی در ایران حضور دارد، بازداشت و به افغانستان رد مرز شد. خانواده اش زمانی متوجه شدند او را به افغانستان فرستاده‌­اند که دیگر دیر شده بود. قاسم از گرسنگی و تشنگی در استان «نیمروز» افغانستان جان داده بود و همان جا به خاک سپرده شد. قاسم رضایی تنها فرد ایرانی نبود که نیروی انتظامی او را از کشورش بیرون کرده است؛ ده­‌ها ایرانی که هم اکنون در استان «هرات» به سختی روزگار می­‌گذرانند هم رد مرز شده‌­اند. اغلب این افراد معتاد هستند و معتقدند که به دلیل اعتیادشان، پلیس مرزی ایران آن­ها را به افغانستان فرستاده است؛ مثل «جعفر سرگزی» که 52 سال سن دارد. زادگاه اصلی جعفر، زابل است اما در زاهدان بزرگ شده. خودش می گوید: «به شیره و تریاک اعتیاد داشتم و در زاهدان کشاورزی می­‌کردم.» یک روز موقعی که از کار بر می‌­گشته، او را به خاطر اعتیادش دستگیر و به اردوگاه «الغدیر» منتقل می­‌کنند. جعفر سه شبانه روز داخل این اردوگاه در ایران زندانی بوده و به دلیل نرسیدن مواد مخدر، چندین شیشه پنجره این اردوگاه را ­شکسته است. این کار او با خشم سربازان این اردوگاه مواجه می‌­شود. مرزبانان ایرانی به‌خاطر تنبیه، او را به عنوان شهروند افغانستانی، از زادگاهش اخراج می­‌کنند. خودش این را با بغض می گوید:«سه سال می‌شود به نام افغانی من را رد مرز کرده‌اند، چون که عمل داشتم. شناسنامه هم داشتم، همه چیز داشتم. داخل کامپیوتر شناسنامه من بود. به من گفتند به ‌خاطر این­ که معتاد هستی، باید بروی افغانستان! می‌دانستند که من شهروند ایران هستم. لهجه من مشخص بود که بچه ایران هستم اما من را رد مرز به افغانستان کرده‌اند.» جعفر را از طریق مرز «میلک» در استان نیمروز به افغانستان می‌­فرستند. فصل دشوار زندگی‌ او از همین جا در افغانستان آغاز می‌­شود. جعفر پنج فرزند دارد که به گفته خودش، همگی درس خوانده‌­اند و کار و کاسبی دارند. همسرش هم خیاط است و مخارج خانواده را تامین می­‌کند. اعتیاد جعفر باعث شده است خانواده اش خبر درستی از او نداشته باشند. حالا هم نمی­‌دانند که او رد مرز شده است و در افغانستان روزگار می­‌گذراند . او روزانه در ازای جمع آوری چهار تا 10 کیلو گرم  مواد بازیافتی از زباله‌‎ها، تا 150 افغانی، معادل دودلار امریکایی به دست می‌­آورد. روزهایی هم هست که نمی‌تواند پول کافی برای خریداری مواد مخدر به دست آورد و شب‌ها را بدون مواد صبح می‌کند. می گوید: «خیلی سخت است اما چاره­ای جز تحمل کردن ندارم.» جعفر حالا به هرویین و شیشه معتاد شده و مصرف روزانه‌­اش حدود 50 افغانی، یا به عبارت دیگر، معادل بیش از نیم دلار است. می گوید معتادان ایرانی در استان‌های مرزی هرات، فراه و نیمروز رفت و آمد دارند اما تاکید می‌­کند که بیش تر آن­ها در نیمروز به دلیل ابتلا به اسهال و استفراغ مرده‌اند: «در استان هرات حدود  20 معتاد ایرانی حضور دارند.» او با بغض از دولت ایران انتقاد می‌کند:«جنگ ایران و عراق هشت سال بود. در جنگ شرکت کرده بودم. پشت خط مقدم جبهه بودم؛ بخش تدارکات. نان و آب می بردم که بچه‌ها گرسنه و تشنه نمانند. از دولت ایران می‌پرسم که چرا ایرانیِ خودش را ردمرز می کند؟ وقتی من را رد کرده، چه کاری از دستم بر می‌­آید؟»     به گفته جعفر، هزینه بازگشت او به ایران حدود دو میلیون تومان می­‌شود. در شرایطی که فروش زباله به دشواری پول مواد مخدر مصرفی‌ او را تامین می کند، رفتن به ایران برایش مثل یک رویای دست نیافتنی است. «علی رضا جالیز»، یکی دیگر از ایرانیانی است که از کشورش اخراج شده است. او 50 ساله و اهل کرج است و دو سالی می‌شود که به نام شهروند افغانستانی از کشورش اخراج  شده است. علیرضا حالا در استان هرات زندگی سختی را می­‌گذراند. می گوید در پرورشگاه بزرگ شده و به دلیل این که نتوانسته است به آرمان‌هایش در زندگی دست یابد، به کشیدن مواد مخدر روی آورده است! معتقد است آن چه که این سرنوشت تلخ را برای او رقم زده، رفت و آمد با مهاجرین افغان در این کشور بوده است. به همین خاطر هم ماموران پلیس او را به عنوان شهروند تبعه افغانستان بازداشت و سپس اخراج کرده اند: «ما در تهران بودیم. آن‌جا در یک سوپر مارکت کار و زندگی را سپری می‌کردیم. هم شهری‌های شما در ایران دوست‌های من بودند، ما با هم بودیم که ما را به اردوگاه [وارمین] بردند. هیچ مدرکی همراه من نبود. چند بارهویتم را گفتم. اما گفتندهویت من در داخل کامپیوتر رویت نشده است و من را به افغانستان اخراج کردند.» علی رضا از طریق مرز میلک در استان نیمروز، در جنوب غرب افغانستان وارد این کشور شد و پس از آن به استان هرات آمد.  او حالا با جا به جایی کارتن‌های لوازم برقی در خیابان «بهزاد» زندگی روزمره­اش را می­گذراند: «هیچ امیدی ندارم. کم توجهی مسوولان ایرانی باعث اخراج من به افغانستان شد. خدا گواه است گه فقط مرگ می‌خواهم.» زندگی جعفر و علی رضا مثال کوچکی از ده‌ها معتاد ایرانی است که بی‌دلیل و به‌عنوان شهروند افغانستانی از زاده گاه خود اخراج شده و حالا به سختی روزگار می­‌گذرانند. گفته می‌­شود مقام‌های افغان از حضور شهروندان معتاد ایرانی اطلاع دارند اما به خاطر خراب نشدن روابط شان با ایران، دست به پنهان کاری دراین زمینه می‌زنند. پنهان کردن یک واقعیت تلخ...



توقیف لامبورگینی ۲۴۰ میلیارد ریالی در شیراز

10 ساعت،10 دقیقه


استان‌وایر- فرمانده انتظامی استان از توقیف یک دستگاه یدک کش و کشف یک دستگاه سواری لامبورگینی قاچاق به ارزش ۲۴۰ میلیارد ریال در شهرستان شیراز خبر داد. احمدعلی گودرزی، گفته ماموران کلانتری ۱۵ قصردشت شهر شیراز حین گشت زنی یک یدک کش را متوقف کرده‌اند که حامل «یک دستگاه خودرو لامبورگینی یوده که از طریق مبادی غیرقانونی وارد کشور شده است.» گودرزی افزوده در این خصوص یک نفر دستگیر و تحویل مراجع قضایی شده است. چندی پیش نیز چهار خودروی «لکسوس» که در ایتالیا، سوئد و روسیه اعلام سرقت شده و پس از ترخیص از گمرکات وارد ایران شده بودند از سوی پلیس شناسایی شده بودند. شناسایی این خودرو‌ها از زمانی آغاز شد که «کارشناسان شماره‌گذاری پلیس متوجه دستکاری شماره شاسی خودروها شدند.» پلیس آگاهی تهران هم با استعلام از پلیس بین‌الملل (اینترپل) متوجه شد که دو دستگاه از این خودروها در ایتالیا، یک دستگاه در سوئد و یک دستگاه هم در روسیه سابقه اعلام سرقت داشته‌اند.



زنان در آزادی

11 ساعت،2 دقیقه


پس از سال ۱۳۸۴ بار دیگر درهای ورزشگاه آزادی به روی بانوان باز شد. سخنگوی فدراسیون گفته است احتمال ورود بانوان در بازی پرسپولیس و السد قطر هم وجود دارد. این بانوان را فدراسیون گزینش کرده بود. عکس‌های ایران وایر از حضور زنان را ببینید.



رئیس شورای شهر تهران: تهران ۱۸ هزار کودک کار دارد

15 ساعت،50 دقیقه


رئیس شورای شهر تهران گفت ۱۷ تا ۱۸ هزار کودک کار در تهران هستند و ۴۶ شهر در اطراف تهران ایجاد شده. به گفته محسن هاشمی، یک چهارم جمعیت ۱۳ میلیون نفری تهران، ساکن شهرهای اقماری اطراف هستند. هاشمی گفته از مجموع ۱۸ هزار کوردک کار تهران، معمولا نزدیک به ۵ هزار کودک مشغول به کار هستند که عدد بسیار بالایی است. به گفته او بسیاری از این کودکان در کارگاه‌هایی به صورت پنهانی کار می‌کنند و دیده نمی‌شوند. به اعلام هاشمی، بیشتر کودکان زباله‌گرد اهل کشور‌های همسایه هستند و در صورت جمع‌آوری کنند دچار مشکل قضایی می شوند. آمار بالای کودکان کار و فقیر در تهران به یکی از ناهنجاری اجتماعی شهر تبدیل شده و تلاش‌های شهرداری و بهزیستی برای حل این معضل تا امروز به نتیجه نرسیده است.



آیا می‌توانم از مستاجری که وسایل خانه‌ام را خراب کرده شکایت کنم؟

17 ساعت،9 دقیقه


سلام؛ من یک خانه  در شهرستان‏مان دارم. به دلیل مسایل شغلی، مجبور به نقل مکان به شهر دیگری شده ام و چون از طرف شرکت، خانه ای در اختیار ما گذاشته اند، خانه ام را به صورت مبله به یک نفر اجاره دادم. بعد از یک سال که قرارداد اجاره تمام شد، رفتم و دیدم که بسیاری از وسایل خانه ام خراب شده است. کولر گازی و ماشین لباس شویی کلا از کار افتاده و مبل ها هم از چند جا پاره شده بودند. یعنی یک وسیله سالم در خانه باقی نمانده است. من می خواهم از این آدم شکایت کنم. ممنون می شوم راهنمایی کنید که چه کار باید بکنم.   با سلام! خدمت‏تان عرض شود که این کار مستاجر در قالب خیانت در امانت قابل پی گرد است. در ماده 674 «قانون مجازات اسلامی» آمده است:«هر گاه اموال منقول یا غیر منقول یا نوشته‌هایی از قبیل سفته و چک و قبض و نظایر آن به عنوان اجاره یا امانت یا رهن یا برای وکالت یا‌هر کار با اجرت‌یابی اجرت به کسی داده شده و بنا بر این بوده است که اشیا مذکور مسترد شود یا به مصرف معینی برسد و شخصی که آن اشیا نزد او ‌بوده، آن ها را به ضرر مالکین یا متصرفین آن ها استعمال یا تصاحب یا تلف یا مفقود نماید، به حبس از شش ماه تا سه سال محکوم خواهد شد.» بنابراین، شما به دادسرای محل خانه بروید و با ضمیمه قرار اجاره، یک شکایت علیه مستاجر مطرح کنید. دادگاه مساله را بررسی و احتمالا نظر کارشناس را هم استعلام خواهد کرد. پس از اثبات می توانید خسارات وارده را هم مطالبه کنید. توجه کنید اگر در قرارداد اجاره قید کرده باشید که خانه مبله اجاره داده شده و لوازم خانه سالم بوده است، خیلی راحت به نتیجه خواهید رسید. اما اگر چنین قیدی وجود نداشته باشد، ممکن است در اثبات مساله دچار مشکل شوید. موفق باشید.



مردی همسرش را به کف خیابان چسباند

17 ساعت،20 دقیقه


استان‌وایر- مردی پس از آن که همسرش مهریه‌اش را به اجرا گذاشت، با خودرو او را زیر گرفت و در سه نوبت پیاپی از روی او گذشت و جسدش را له و به کف خیابان چسباند. جعفر رضوانی٬ بخشدار «رخ» گفته این زوج از اهالی روستای «سرهنگ» واقع در «تربت حیدریه» هستند و حادثه دو روز پیش در این روستا روی داده است. رضوانی افزوده «همسر مقتول با اجرا گذاشتن مهریه خود، زمین و دیگر اموال همسرش را مطالبه کرده بود و مردنیز کنترل خود را از دست داده و این اتفاق رخ می‌دهد.» سرهنگ زینی، مسوول معاونت اجتماعی نیروی انتظامی شهرستان تربت حیدریه هم گفته «این خبر را به دلایل آثار روانی و منفی در جامعه منتشر نمی‌کنیم.» بخش «رخ» شهرستان تربت حیدریه با جمعیت ۲۳ هزار نفر دارای ۵۳ روستا و ۴۷ دهیاری است. مرکز شهرستان ۲۲۵ هزار نفری تربت حیدریه در ۱۵۰ کیلومتری جنوب غربی شهر مشهد قرار دارد.  



ربایش ۱۴ عضو سپاه٬ بسیج و نیروی هنگ مرزی میرجاوه

21 ساعت،55 دقیقه


استان‌وایر- ۱۴ عضو بسیج٬ نیروی مرزی و اداره اطلاعات سپاه در شهرستان «میرجاوه» استان سیستان و بلوچستان ربوده شدند. خبرگزاری‌های ایران گزارش کرده‌اند که «اعضای یک تروریستی» بامداد سه‌شنبه اقدام به ربایش این افراد کرده‌اند. بر اساس آخرین خبرها هفت نفر از این افراد نیروهای بسیج طرح امنیت، پنج نفر نیروهای هنگ مرزی میرجاوه و دو نفر نیروهای اطلاعات سپاه هستند. این افراد «بین ساعت چهار تا پنج بامداد امروز در منطقه صفر مرزی لول‌کدان ربوده شده‌اند.» منطقه صفر مرزی «لول‌کدان» مربوط به بخش «ریگ ملک» شهرستان میرجاوه است که در ۵۰ کیلومتری این شهرستان قرار دارد. استان سيستان و بلوچستان که با کشورهای پاکستان و افغاستان هم مرز است، طی چند سال اخير شاهد مواردی چون بمبگذاری و حمله مسلحانه به نيروهای امنيتی و انتظامی بوده است. بهمن ماه سال ۱۳۹۲ نیز گروه «جيش‌العدل» با ربودن پنج سرباز خواستار آزادی ۵۰ تن از اعضای زندانی خود در ايران، ۲۰۰ تن از «جوانان و علمای اهل سنت» و ۵۰ تن از «زنان مسلمان و سنی اسير در سوريه» شده بود.



هاشمی: تهران ۱۸ هزار کودک کار دارد

22 ساعت،40 دقیقه


استان‌وایر- محسن هاشمی٬ رئیس شورای شهر تهران گفته که «۱۷ تا ۱۸ هزار کودک کار در تهران داریم» و در حال حاضر «۴۶ شهر در اطراف تهران ایجاد شده است.» هاشمی افزوده که «تهران به خاطر جذابیتش برای سکونت مورد توجه است و مردم به سمتش جذب می‌شوند. وی اضافه کرده «در حال حاضر تهران در مجموع ۱۳ میلیون نفر ساکن دارد که ۸.۵ تا ۹ میلیون نفر آن مربوط به تهران است و بقیه آن مربوط به شهرهای اقماری است.» هاشمی در مورد ۱۸هزار کودک کار در تهران هم گفته «همه آنها همیشه فعال نیستند، گاهی چهار تا پنج هزار نفر از آنها فعال هستند که باز هم عدد بسیار بالایی است.» به گفته وی «بسیاری از این کودکان در کارگاه‌هایی به صورت پنهانی کار می‌کنند و دیده نمی‌شوند.» این مقام مسئول در مورد کودکان کار که در میان زباله‌ها کار می‌کنند هم گفته «اگر بخواهیم آنها را جدا کنیم و ببریم دچار مشکل قضایی می‌شویم و چراکه بخشی از این کودکان مربوط به کشورهای همسایه هستند.» وجود کودکان کار و فقیر در خیابان‌های تهران به یک ناهنجاری اجتماعی در این شهر تبدیل شده است. شهرداری تهران با همکاری سازمان بهزیستی چندین‌بار اقدام به جمع‌آوری این کودکان کرده٬ اما در نهایت موفق نشده تا آنها را از سطح خیابان‌ها جمع کرده و مانع از کار آنها شود.  



زندان، حبس و شلاق برای معلمانی که مطالبه صنفی دارند

1 روز،11 ساعت


هر کدامشان پلاکاری در دست گرفته‌اند و توی عکس‌ها لبخند زده‌اند. روی پلاکاردها مطالباتشان را نوشته‌اند: «پوشش بیمه کارآمد»، «بالا رفتن حقوق»، «برابری آموزشی»، «ایمن سازی مدارس» و... همگی‌شان معلم هستند. یا توی دفاتر مدارس عکس گرفته‌اند و یا توی حیاط و پشت به تابلوهای بزرگ نام مدرسه. عکس‌ها در فضای مجازی با هشتگ #تحصن_سراسری_معلمان به اشتراک گذاشته شده. اعتراض سراسری صنفی معلمان در روز یکشنبه (۲۲ مهر) در اعتراض به «گرانی و تورم، پایین آمدن قدرت خرید معلمان، کیفیت‌زدایی از آموزش و ادامه بازداشت فعالان صنفی» آغاز شده و  قرار شده تا روز دوشنبه ادامه یابد. در این تحصن‌ها، آموزگاران و دبیران مدارس در مدرسه‌ها حضور می‌یابند اما سر کلاس درس نمی‌روند. یکی از معلمانی که در مشهد به این تحصن پیوسته می‌گوید: «ما  امروز سر کلاس نرفتیم. در دفتر نشستیم و از مطالباتمان حرف زدیم.» او پانزده سال است که  در دبیرستان‌های مشهد ریاضیات، حسابان و دیفرانسیل تدریس کرده و حقوق‌اش دو میلیون و پانصد هزار تومان است: «سال 95 که اعلام کردند خط فقر در ایران دو میلیون و هفتصد هزار تومان است حقوق من دو میلیون تومان بود تازگی که اعلام نکردند خط فقر چقدر است اما خودمان که می‌دانیم قیمت‌ها پنج شش برابر شده. کرایه خانه‌ها بالا رفته، رب گوچه فرنگی هر قوطی 18 هزارتومان شده، تخم مرغ گران شده حتی تهیه املت هم که غذای کارگری است برای همه آسان نیست.»  معلم‌ها خواستار رسیدن حقوقشان به بالای خط فقر هستند. «جعفر ابراهیمی» فعال صنفی معلمان در گفت‌وگو با «میدان» می‌گوید: « ما می‌گوییم در این جغرافیا نه تنها معلمان بلکه هر کس زندگی می‌کند، باید شرایط زندگی انسانی را داشته باشد. راهش این است که درآمدشان بالای خط فقر باشد، درآمد ما را حقوق ما را به بالای خط فقر برسانند. راه آسانترش این است که قانون خدمات مدیریت کشوری را که سال‌هاست تصویب شده و اجرا نمی‌شود، اجرایی کنند.» قانون خدمات مدیریت کشوری سال 86 به تصویب رسیده، همسان سازی حقوق کارمندان ادارات دولتی یکی از مواردی است که در قانون خدمات مدیریت کشوری آمده است. ابراهیمی می‌گوید: «ما نمی‌گوییم حقوق کارمندهای مثلا وزارت نفت پائین بیاید. بلکه می‌گوییم حقوق کارمندان وزارت خانه‌های دیگر هم بالا برود. معلمان مدرسه، پرستارهاو...» یک معلم از تهران که در تحصن امروز شرکت کرده به «ایران وایر» می‌گوید: «مشکل ما فقط پایین بودن درآمد نیست، تبعیض بیشتر اذیت‌مان می‌کند. ما به بچه‌هایی آموزش می‌دهیم که آینده کشور هستند و کارمند یکی از مهمترین وزارتخانه‌های کشور هستیم اما حقوق دریافتی‌مان هیچ سنخیتی با حقوق کارمندان وزارت خارجه، وزارت نفت و.. ندارد.» او تاکید می‌کند که بیشترین دلیل‌اش برای شرکت در تحصن امروز دفاع از حقوق خودش بوده. می‌گوید: «من همیشه به دانش‌آموزانم یاد می‌دهم که مطالبه به حق‌شان را پیگیری کنند. آنوقت چرا باید از حق خودم دفاع نکنم.»  روی پلاکاردی هم که در دست گرفته نوشته: «متاسفانه  اینجا حق دادنی نیست، گرفتنی است». پایین بودن حقوق و کم شدن قدرت خرید اگر چه یکی از اصلی‌ترین مطالبات معلم‌هاست اما تنها خواسته آن‌هانیست. یکی از آن‌ها می‌گوید: «عدالت آموزشی وجود ندارد. تبعیض زیادی وجود دارد. مدارس غیر انتفاعی هر 8 دانش‌آموز یک معلم دارند در مدارس دولتی باید در مدارس سی و پنج نفره، چهل نفره درس بدهیم. بیشتر وقت معلم صرف ساکت کردن کلاس می‌شود و به طور قطع روی کیفیت آموزش تاثیر می‌گذارد.» یکی دیگر از خواسته‌های معلمان اجازه فعالیت‌های صنفی است. یکی از معلم‌ها از تهدید به بازداشت فعالان صنفی خبر می‌دهد: «از چند روز پیش که کانال تلگرامی شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران فراخوان این تحصن را منتشر کرد و از مدیران مدارس خواست تا برای این تشکل صنفی با معلمان همکاری کنند. از حراست آموزش و پرورش با فعالان صنفی تماس گرفته بودند و  سعی کرده بودند با تهدید به بازداشت آن‌ها را منصرف کنند.»  معلمان ایران سال‌هاست برای دستیابی به حقوق خود تحصن و تجمع برگزار می‌کنند. تحصن‌هایی که در بسیاری موارد با برخورد خشونت آمیز پلیس رو به رو شده است. بسیاری از فعالان صنفی معلمان بارها بازداشت و روانه زندان شده‌اند. برخی از آن‌ها احکام طویل المدت زندان، شلاق و تبعید دریافت کرده‌اند. یکی از آن‌ها می‌گوید: «کجای دنیا معلم به خاطر مطالبات صنفی به حبس و شلاق و تبعید محکوم می‌شود. ما مطالبه صنفی داریم اما فوری انگ امنیتی می‌خوریم. مگر همین هفته پیش حکم زندان و شلاق برای شش معلم دیگر صادر نشد؟» اشاره او به حکمی است که برای شش معلم بازداشت شده در تحصن 20 اردیبهشت مقابل مجلس است. آن‌ها برای افزایش حقوق مقابل مجلس تجمع کردند و بازداشت شدند. «رسول بداقی»، «اسماعیل گرامی»، «جواد ذوالنوری»، «حسین غلامی، «محمد عابدی» و «عالیه اقدام دوست» شش معلم بازداشت شده هستند که  به تحمل ۹ ماه حبس تعزیری  و پرداخت جریمه نقدی ۵۰۰ هزار ریالی بدل از ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده‌اند. در حال حاضر محمد حبیبی، اسماعیل عبدی، محمود بهشتی لنگرودی، محسن عمرانی و مختار اسدی در حال گذراندن دوره زندان خود به اتهام‌های امنیتی هستند و رسول بداقی، علی‌اکبر باغانی هم دوره تبعید خود را در شهر زابل می‌گذراند. رسول بداقی  در تبعید هم با انتشار عکسی در این تحصن شرکت کرده است.  او  به تنهایی مقابل دوربین ایستاده پلاکاردی در دست گرفته  که روی آن نوشته : «آموزش، بهداش و درمان رایگان، رفاه معلم، اشتغال کامل، بیمه بیکاری و رفاه حق هر ایرانی است.»  



تمجید کی‌روش از علی خامنه‌ای در سیرک فوتبال ایران

1 روز،11 ساعت


کارلوس کی‌روش، سرمربی تیم ملی ایران، پیش از آغاز تمرین روز جمعه تیم ملی در جمع خبرنگاران از علی خامنه‌ای تشکر کرد. کی‌روش صحبت‌های خامنه‌ای را راهگشای فوتبال ایران دانست و قدردانی «مقام معظم رهبری» از تیم ملی را باعث افتخار و قوت قلب نامید. او همچنین گفت «فرمایش‌های ایشان برای ما الهام بخش خواهد بود و از صمیم قلب از طر خودم و تک تک بازیکنان از ایشان تشکر می‌کنم.» کی‌روش از اینکه هنوز موفق نشده به دیدار رهبر برود اظهار تاسف کرد  و شخصا از او بابت اظهاراتش در مورد عملکرد تیم ملی در جام جهانی تشکر کرد. او در جمله‌آرایی‌هایی به سبک مدیران دولتی جمهوری اسلامی گفت با توصیه‌های رهبر ایران، راهی به جز موفقیت برای او و تیم ملی باقی نمی‌ماند.  تشکر کی‌روش از رهبر در حالی اتفاق می‌افتد که «مک درموت» کمک مربی ایرلندی تیم ملی ایران همزمان  با مصاحبه کی‌روش، فوتبال ایران را به سیرک تشبیه کرده است.



بازداشت یک مدیر در گیلان به اتهام دریافت رشوه

1 روز،11 ساعت


استان‌وایر- دادستان عمومی و انقلاب مرکز گیلان خبر داده که یکی از مدیران ارشد اجرایی این استان بازداشت شده است. علی مصطفوی‌نیا افزوده که این مدیر اجرایی روز دوشنبه به اتهام «اخذ رشوه به مبلغ ۲۵۰ میلیون تومان» بازداشت شده است. مصطفوی‌نیا اضافه کرده این مدیر پس از تفهیم اتهام «با قرار بازداشت موقت به زندان معرفی شده است.» دادستان عمومی و انقلاب مرکز استان گیلان نامی از این مدیر و مسئولیت وی نبرده است. ۱۷ مهر ماه نیز این مقام قضایی با اشاره به بازداشت یکی از مدیران ارشد استان گیلان گفته بود که «صدور مجوزهای غیرقانونی در خصوص بهره برداری از معادن، تضییع حقوق بیت‌المال و تحصیل مال از طریق نامشروع از اتهامات این مدیر است‌.» وی افزوده بود که «مدارک، اعترافات و اسناد موجود در پرونده حاکی از تخلفات نامبرده در امور اداری است.» فروردین ماه امسال نیز زین‌العابدین قربانی، نماینده سابق ولی فقیه در استان گیلان و امام جمعه سابق رشت به اتهان فساد مالی از سوی علی خامنه‌ای برکنار شده بود. بهمن ماه سال ۱۳۹۶ نیز  یکی از مدیران ارشد گمرکات استان گیلان به اتهام فساد مالی بازداشت شده بود.



معتاد ایرانی: من را به‌نام افغانستانی اخراج کرده‌اند

1 روز،13 ساعت


جعفر سرگزی، ۵۲ ساله، اهل زاهدان می‌گوید ۵ سال پیش داشته به خانه می‌رفته که چای بخورد که به خاطر اعتیادش دستگیر شده و به افغانستان فرستاده شده. علی رضا جالیز، ۵۰ ساله، اهل کرج نیز ۲ سال است که به نام شهروند افغانستانی از کشورش ایران اخراج شده. نیروی انظامی در چند‌ ماه اخیر ایرانیان بسیاری که اغلب معتاد هستند را پس از بازداشت به افغانستان فرستاده است.



تحصن و اعتصاب معلمان در اکثر شهرهای کشور

1 روز،14 ساعت


اعتراض سراسری صنفی معلمان از یکشنبه، ۲۲ مهر در اعتراض به حقوق دریافتی، کیفیت‌زدایی از آموزش و ادامه بازداشت فعالان صنفی آغاز شده. این تحصن قرار است تا دوشنبه ادامه داشته باشد وعکس‌های آن در فضای مجازی با هشتگ #تحصن_سراسری_معلمان به اشتراک گذاشته شده. در این تحصن‌ها، آموزگاران در مدرسه‌هایشان حاضر می‌شوند، اما سر کلاس درس نمی‌روند. آن‌ها خواستار رسیدن حقوق‌شان به بالای خط فقر هستند. پس از انتشار فراخوان تحصن، حراست آموزش و پرورش با فعالان صنفی فرهنگیان تماس گرفته سعی کرده با تهدید به بازداشت آن‌ها را منصرف کند. معلمان ایران سال‌هاست برای دستیابی به حقوق خود تحصن و تجمع برگزار می‌کنند که در بسیاری موارد با برخورد خشونت آمیز پلیس رو به رو شده. بسیاری از فعالان صنفی معلمان بارها بازداشت و روانه زندان شده‌اند و برخی از آن‌ها احکام طویل المدت زندان، شلاق و تبعید دریافت کرده‌اند.



مزین السلطنه؛ زنی که برای انتشار روزنامه اش، استکان های نقره خود را فروخت

1 روز،14 ساعت


تاریخ ایران و جهان به زندگی و سرنوشت چهره‌ها گره خورده است؛ هر یک خشتی گذاشته‌اند تا سقفی پدیدار شود؛ خشت‌هایی که گاه به قیمت زندگی و جانشان تمام‌شده است. در این معماری عظیم، زنان و مردان بسیاری نقش آفریده‌اند. از سوی دیگر، در تاریخ جهان بسیاری از زنان و مردان دیگر به دلیل استعداد شگرف آن‌ها برای تخریب و نابودی ساخته‌های دیگران، «تأثیرگذار» نام‌گرفته‌اند. زنان ایرانی نویسنده، برگ‌های بسیاری از کتاب تاریخ 200 سال اخیر ما بوده‌اند؛ چه به دلیل تأثیر مثبت بسیاری از آن‌ها در افزایش آگاهی عمومی، کاهش تبعیض علیه زنان، ارتقای سواد و موقعیت اجتماعی‌شان، مقابله با فشارهای مذهبی، مشارکت در پروژه‌های علمی، سیاست ورزی، موسیقی، سینما و چه به دلیل تأثیر بعضی از آن‌ها در تشویق به خشونت، گسترش جهل و جزم‌اندیشی و سوءاستفاده از قدرت مالی و اقتصادی در جهت منافع خود. مجموعه «زنان تأثیرگذار» «ایران وایر» یک مقدمه است. افرادی که نامشان در این فهرست آمده، نماینده برخی اقشار جامعه هستند که هرروز در ایران و کشورهای دیگر بر زندگی خانواده و اجتماع خود تأثیر می‌گذارند. بدیهی است همان‌طور که اشاره کردیم، همه فعالیت‌ها و یا تمام افراد حاضر در این مجموعه، مورد تأیید «ایران وایر» نیستند اما تأثیرگذاری هیچ‌یک از افراد این لیست را نمی‌شود کتمان کرد.  این لیست، اولین سری سلسله بیوگرافی‌های زنان تأثیرگذار ایران است که به‌مرور تکمیل می‌شود. از مخاطبان «ایران وایر» درخواست دارمی تا پیشنهادات خویش را برای غنای این مجموعه با ما در میان بگذارند. ------------------------- می گویند ناصرالدین شاه قاجار از سواد داشتن زنان دل خوشی نداشت و برخی از همسران او که می توانستند بخوانند و بنویسند، سوادشان را از شاه پنهان می کردند. «مریم عمید» سمنانی، ملقب به «مزین السلطنه»، روشن‏فکر و روزنامه نگار ایرانی در چنین فضایی پیش قدم تاسیس یک مدرسه دخترانه شد و دیرتر دومین نشریه زنان را منتشر کرد که گرچه عمر آن زیاد نبود اما نقش زیادی در تحول نگاه زنان در آن دوران و جنبش مشروطه داشت. مریم عمید سمنانی تنها دختر «میرسیدرضی سمنانی»، ملقب به «رییس الاطبا»، پزشک قشون ناصرالدین شاه و خواهر «میرزا ابراهیم عمیدالسلطنه»، اولین نماینده سمنان و شاهرود در مجلس شورای ملی بود. او در سمنان زاده شد و تحصیلات اولیه را نزد پدرش فرا گرفت. پس از آن ضمن ادامه تحصیل، زبان فرانسه و عکاسی را نیز آموخت. اما در 16 سالگی به ازدواجی ناخواسته با «حسینفلی میرزا عمادالسلطنه سالور»، از شاهزادگان قاجار تن داد که پس از یک سال از او جدا شد و این ازدواج، بعدها او را یکی از سرسخت‌ترین مخالفان ازدواج زودهنگام و اجباری دختران کرد. هفت سال پس از آن، با یکی از روشن‏فکران آن زمان به نام «قوام الحکما» ازدواج کرد که مشوقش در کارهای فرهنگی بود. اما چند سال بعد قوام الحکما از دنیا رفت و مزین السلطنه به تنهایی سرپرستی دو فرزندی را که از دو ازدواج خود داشت، برعهده گرفت. ولی آموزش علم و تلاش برای باسواد شدن زنان دغدغه‌ای بود که هیچ‌گاه او را رها نکرد. او سال 1292(1913میلادی)، نزدیک به هشت دهه پس از انتشار نخستین روزنامه در ایران،  نخستین روزنامه زنان را با نام «شکوفه» در حالی منتشر کرد که نخستین هفته نامه زنان با نام «دانش» دو سال پیش از آن به تعطیلی کشیده شده بود. دانش را «معصومه کحال» که پزشک بود، در سال 1289خورشیدی هفته‌ای یک بار و در هشت صفحه با قطع رحلی و چاپ سربی در تهران منتشر می کرد. این نشریه علاوه بر ایران، در سایر کشورها هم منتشر می‌شد اما بعد از یک سال متوقف شد. به نوشته بیدارزنی، شکوفه با پیام «باد آمد و بوی عنبر آورد/ بادام، شکوفه بر سر آورد» که زیر لوگوی آن دیده می شد، انتشار یافت. مریم مزین السلطنه در شماره اول آن نوشت: «هیچ مملکتی پا به دایره تمدن و ترقی نگذاشت مگر بوسیله روزنامه. روزنامه است که تنقید افکار و ترتیب نطق و گفتار می‌نماید و طریقه زندگانی و تحصیل مکنت و ثروت و آداب و ادب و تربیت و معاشرت و مراوده و رویه تحصیل علم و معرفت و طریقه تجارت و زراعت را به ما نشان می‌دهد. عقاید و عادات را که در نهاد ما رسوخ پیدا کرده ترک نمی‌شود مگر بواسطه روزنامه و جرایدی که مخصوص خود خانم‌ها و بزبان خودشان که مانوس هستند ایشان را از خواب غفلت بیدار و از اثر تحزیر مرفین جهل هشیار کرد. بلکه انشاءالله بتوسط روزنامه از ذلت جهل بیرون آمده و بر تخت عزت علم و معرفت آسایش و راحت نمایند.» «کبری فخاری زواره»، رییس گروه پیایندهای کتاب خانه ملی در مورد شکوفه به ایرنا گفته است: «شکوفه دومین نشریه ویژه زنان ایران پس از دانش است که با هدف بیداری توده زنان تاسیس شد و نام روزنامه به خط نسخ در بالای آن با یک شعر درج شده است.» به گفته فخاری زواره، این نشریه در چهار صفحه با خط نسخ نوشته می شد که از شماره پنجم، نگارش آن نستعلیق شد و از سال دوم به بعد هم با حروف سربی به چاپ رسید. در صفحه آخر هم یک کاریکاتور داشت که مرتبط با موضوع هر شماره بود. شکوفه در دو سطر و در زیر عنوان آن، چنین معرفی شده بود: «صاحبه امتیاز و مدیر مسئوله مزین السلطنه صبیه مرحوم آقا میرزا سید رضی رئیس‌الاطبا، روزنامه‌ایست اخلاقی، ادبی، حفظ الصحه اطفال، خانه‌داری، بچه داری، مسلک مستقیمش تربیت دوشیزگان و تصفیه اخلاق زنان راجع به مدارس نسوان عجالتاً گاهی دو نمره طبع می‌شود.» فخاری زواره دوره انتشار شکوفه را به دو قسمت تقسیم می کند:«از شماره اول تا دهم مقالات آن بیش تر درباره تساوی حقوق زن و مرد و توسعه امور فرهنگی در بین زنان، تحصیل علم و تعلیم دوشیزگان در مدارس دخترانه، مسایل خانواده، بهداشت فردی و اجتماعی و حمله به خرافه پرستی بود.» مزین السلطنه یکی از اعضای اصلی «انجمن همت خواتین»، متشکل از فعالان حقوق زنان بود که به ترویج استفاده از کالاهای داخلی، فراگیری هنرهای دستی توسط زنان و کسب تربیت، علم و هنر می پرداخت:«از شماره دهم تا پایان انتشار، روزنامه ارگان انجمن خواتین شد؛ یعنی مساله استقلال ملی و مبارزه با نفوذ خارجیان را مورد بحث قرار داد. به عبارتی، از سال دوم به بعد شکوفه رنگ و بوی سیاسی - انتقادی به خود گرفت و بحث های کلی و جامع تری نظیر بررسی علل برخی مشکلات اقتصادی، اجتماعی و عقب ماندگی های جامعه ایران و انتقاد از عملکرد مسوولان و صاحب منصبان را در دستور کار قرار داد.» انجمن همت خواتین توسط مدیران مدارس دخترانه تأسیس شده بود و مریم عمید نقش مؤثری در معرفی و گسترش فعالیت‌های آن داشت. یکی از اهداف مهم این انجمن که به ریاست خانم «نورالدجی» شکل گرفت، تحریم اجناس خارجی و منع واردات این نوع محصولات بود. همان زمان تحریم منسوجات خارجی در دستور کار این انجمن قرار گرفت و قرار شد تمامی مدارس دخترانه (اعم از دانش آموزان و معلمان) از پارچه‌های ایرانی استفاده کنند و در صورت مشاهده تخلف و خرید منسوجات خارجی، فرد خاطی اخراج شود. به این ترتیب ظرف یک ماه نزدیک به پنج هزار نفر به این تحریم پیوستند. چاپ کاریکاتورهای انتقادی در صفحه آخر، لحن طنزآمیز و انتقادی، پرداختن به مسایل زنان ایرانی، تحصیل و آموزش دختران و مسایل سیاسی روز از ویژگی های شکوفه بود. به گفته رییس گروه پیایندهای کتاب خانه ملی، هدف شکوفه، آشناکردن زنان با آثار ادبی، خرافه زدایی، راهنمایی های خانه داری، بچه داری و کوشش در بهبود روحیه زنان بود. هرچند با گذشت زمان، طی سال های بعد لحن مجله تندتر و اعتراضاتش به وضعیت اجتماعی صریح تر شد:«مثلا به انتقاد از سنت ازدواج دختران در سن پایین و حتی اعتراض به مداخلات ابرقدرت ها و تشویق استقلال ملی پرداخت.» شکوفه اخبار و مقالاتی را هم درباره زنان جهان منعکس می کرد؛ مثل «نمایش زنانه در لندن» و «مقایسه حالات زنان اروپایی با زنان ایرانی» که نشان گر آگاهی نویسندگان روزنامه از اوضاع و احوال بین المللی بود. فخاری زواره می گوید: «یکی از مهم ترین اقدامات مزین السلطنه به عنوان مدیر مسوول شکوفه، معرفی نامزدهای مورد قبول زنان در انتخابات دوره سوم مجلس شورای ملی بود که عواقبی را هم در پی داشت.» انتشار این نشریه واکنش های متفاوتی را در میان فعالان زن آن دوران موجب شد. گروهی از مدیران مدارس دخترانه و وزارت معارف از انتشار شکوفه استقبال کردند و به حمایت از آن برخاستند اما در این میان عده ای از فعالان زن و مدیران مدارس آن را نشریه ای در خدمت تامین معاش مزین السلطنه دانستند. مزین السلطنه در پاسخ به این انتقادها نوشته بود: «خوب بود خانم های عالمه مطالعه می فرمودند و به شاگردان مدارس خودشان تشویق می فرمودند بخوانند تا مثل ماها تربیت نشوند.» مریم مزین‌السلطنه در یکی از شماره های روزنامه نوشته بود: «سبب عقب ماندگی مان از قافله تمدن فقط جهل نسوان است و بس.» او به همین خاطر از هیچ تلاشی برای افزایش آگاهی زنان بازنمی‌ایستاد. به گفته فخاری زواره، قیمت اشتراک شکوفه در تهران هشت قرآن، اشتراک شش ماهه آن دو قران و تک نمره همه جا صد دینار بود. اشتراک یک ساله این روزنامه هم برای شهرستان ها در آن زمان هشت قرآن و اشتراک خارجه برای مدت یک سال شش فرانک تعیین شده بود که هر 15 روز یک بار چاپ می شد. اما با وقوع جنگ جهانی اول و عوارض ناشی از جنگ، انتشار آن نامنظم شد: «انتشار این روزنامه تا زمان مرگ مزین السلطنه (به مدت شش سال) در تهران ادامه یافت.» یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های مریم عمید، تحصیل علم دختران بود.روزنامه شکوفه پر است از انتقادهای وی به وزارت معارف از وضع مدارس دخترانه. او اولین کسی بود که خواستار یکسان شدن برنامه درسی مدارس شد. راه‌اندازی مدرسه دخترانه یکی از کارهای ماندگار مریم عمید بود. او در سال۱۲۹۱ خورشیدی مدرسه‌ای دخترانه با نام «مزینیه» تأسیس کرد. به علت شرایط مردسالار و نبود رغبت در خانواده‌ها به آموزش دختران، او برای تشویق تحصیل دختران، در مقابل ثبت نام دو دانش‌آموز که شهریه پرداخت می‌کردند، یک دانش آموز را مجانی ثبت نام می‌کرد و با والدین و خانواده‌ها هم توافق می‌کرد که تا پایان دوره تحصیل نباید فرزندان خود را از مدرسه بیرون بیاورند. مدرسه مزینیه دو شعبه داشت؛ یک شعبه «دارالعلم» بود و علوم مختلف، از خواندن و نوشتن تا ریاضیات و جغرافیا و آموزش زبان های خارجی در آن تدریس می‌شد و شرط قبولی و مدرک تحصیلی، موفقیت در آزمون و امتحانی بود که توسط وزارت معارف برگزار می‌شد. این مدرسه در کنار باغ «آصف‌الدوله» قرار داشت. مدرسه دوم به نام «دارالصنایع» که در محله «آب‌من‌گل» بود، به آموزش کارهای هنری و صنابع دستی مثل قالی‌بافی، جوراب بافی، زردوی و... اختصاص داشت. او که خود موسس این دو مدرسه بود، اعتقاد داشت مدارس دخترانه باید دولتی باشند و وزارت معارف باید بودجه‌ای برای تاسیس چنین مدارسی منظور کند تا دختران بیش تری بتوانند باسواد شوند و مدیران مدارس نیز زیر بار فشارهای مالی ناچار به تعطیلی مدارس خود نشوند. مزین السلطنه زن روشن فکری بود که فعالیت های اجتماعی، او را به چهره ای مبارز در دوره مشروطه تبدیل می کرد. او در راه توسعه و ادامه انتشار روزنامه که در آن زمان ناشر افکار مترقی زنان به حساب می آمد، از هیچ کوششی دریغ نکرد. حتی به گفته یکی از نزدیکانش، یک بار تمام استکان های نقره خود را فروخت تا بتواند مخارج چاپ نشریه شکوفه را بپردازد. او به خاطر عشق و علاقه مفرط به کارش، همه اموال و دارایی خود را صرف کارهای اجتماعی و فرهنگی کرد. مزین السلطنه در سنبله(شهریور) سال 1298 خورشیدی، در سفری که به زادگاه خود، سمنان داشت بر اثر سکته قلبی درگذشت.



فتاح: در تهران هنرمندان اسیر مصرف‌گرایی و ابتذال حاکم می‌شوند

1 روز،14 ساعت


محمد تنگستانی پروژه جدید «ایران‌وایر»، «ایران فقط تهران نیست» نام دارد. در این پروژه قصد داریم با کمک شما، هنرمندان و هنرآموزانِ شهرستان‌ها و روستاهای سراسر کشور را معرفی و با آن ها گفت‌وگو کنیم. اولویت هم هنرمندانی هستند که یا در رسانه‌های غیرمستقل ایران سانسور شده‌اند و یا به دلیل «شهرستانی» بودن، به آن ها اهمیت داده نشده است. انتخاب این هنرمندان، بدون گزینش و یا جهت‌گیری سیاسی بوده است. در بخش اول این پروژه، هنرمندان استان‌های خوزستان، اصفهان و خراسان معرفی می‌شوند. برای مشارکت در این پروژه و یا معرفی هنرمندانی که در شهرستان‌ و یا روستای شما زندگی و فعالیت می‌کنند، می‌توانید با info@iranwire.com با ما در تماس باشید.   «فتاح» در معرفی خود می‌گوید: «متولد سال ۱۳۷۶ در تهران هستم و دیپلم کامپیوتر با گرایش تصویرسازی دارم. من یک جوان هنرمند ناشناخته هستم که هم نوازنده تنبک است و هم  فتومونتاژکار عکس. همیشه در حال فراگیری و فکر روی ایده‌های جدید در هنر هستم. زندگی هنری‌ من به هزار و یک دلیل، کمی تلخ و فقیر است. شرایط بد اجتماعی و نادیده گرفته شدن‌های هنرمدان جوان تلخ و سخت است اما سعی می‌کنم با قدرت به راهم ادامه بدهم.» در انقلاب سال ۱۳۵۷، هنرمندان نقشی کلیدی داشتند و شاعران، پیامبران احزاب سیاسی به شمار می رفتند. آیا هنر و هنرمندان استان شما در اعتراضات مردمی، مثل تجمع های دی ماه ۱۳۹۶ حضور دارند و کنار مردم هستند؟ ـ بله، حضور داشتند. اما نباید فراموش کنیم که در ایران شرایط بسیار سرکوب‌گر است. ما به خفقان رسیده‌ایم. حکومت مستبد است و دیکتاتور. اعتراض مردم به خاطر خفقان و سانسور بوده است. نبود برخی و یا عدم حضورشان بخشی از همین سانسور است. این را نباید فراموش کنیم. اگر در ایران هنرمند ناشناخته شده‌ای باشید و در حمایت از اعتراضات مردمی حمایت کنید، به راحتی صدایت را خفه می کنند. هستند هنرمندانی که تن به خفه شدن داده اند اما به نظر من، بیش ترین حمایت را هنرمندان خارج از ایران از مردم گرسنه و خفه شده داشتند.   هر منطقه با توجه به آب و هوا، زبان و گویش محلی، فرهنگ بومی خود را می‌سازد که خرده فرهنگ تعریف می‌شود و خرده فرهنگ‌ها در کنار هم، فرهنگ یک کشور را شکل می‌دهند. در چهار دهه گذشته، سیستم ایدئولوژی و فکری حاکم بر ایران به دنبال یک‌دست‌سازی و اسلامیزه کردن هنر معاصر و نزدیک کردن آن به اید‌ئولوژی‌های حکومتی و مذهبی بوده است.  گمان می‌کنید این تلاش‌ها به نتیجه رسیده و سیستم موفق شده‌ است؟ ـ نه. به صورت کامل و آن طوری که خودشان می‌خواهند و انتظار دارند، خیر. ریا و دروغ در بدنه فکری حکومت ریشه کرده است. برای همین، اغلب مدیران هنری و فرهنگی فقط به دنبال پرکردن فرم‌ هستند و خوش‏بختانه به کیفیت اهمیت کم‏تری می‌دهند. آن ها ریا می‌کنند که به مدیران بالاتر بگویند کار کرده و برنامه و جشنواره برگزار کرده‌اند. برای همین، مجبورند کیفیت را نادیده بگیرند و این به نفع ما است. آن ها همیشه در حال عقیم کردن افکار عمومی هستند. برنامه‌های پوچ می‌سازند و پول‌های زیادی را هزینه می‌کنند که خوش بختانه آن گونه که خودشان فکر می‌کنند، موفق نبوده‌اند. نمونه‌اش، من و یا دیگر دوستانم. اگر آن ها موفق شده بودند، الان من در حال انجام این گفت‌وگو نبودم. حکومت بیش ترین توان و هزینه را در صدا‌وسیما گذاشته است. آن ها با ساخت برنامه‌های سطحی، به این دلیل که پرمخاطب‌ترین رسانه است، تعصبات و احساسات بیننده را سمی می‌کنند و می‌خواهند مذهب را جایگزین اخلاق  انسانی کنند. البته مردم هم توجهی به این برنامه هایشان ندارند.   برخی از هنرمندان و شاعران جوان بر این باورند که باید از شهرها و روستاهای خود به تهران مهاجرت کنند تا بتوانند دیده شوند و در رسانه ها و هنر امروز جایگاهی پیدا کنند. نظر شما نسبت به این نگرش چیست؟ ـ این نگاه به نظر من می‌تواند مانند سراب باشد. در تهران هنرمندان اسیر مصرف‌گرایی و ابتذال حاکم بر این کلان شهر می‌شوند. اغلب هنرمندان ساکن تهران به محتوای زرد اهمیت می‌دهند تا فرهنگ و فهم هنر. برای آن‌ها، مثلا در موسیقی فقط ضرب‌آهنگ است که اهمیت دارد و ملودی و فرم جایگاهی ندارد. این یعنی ابتذال. در تهران بر خلاف تصور اغلب هنرمندان، اگر بخواهید هنرمند مولف باشید و نه کاسب، نا‌شناخته‌تر از قبل باقی خواهید ماند. تهران برای هنرمندانی که به دنبال پول هستند، مناسب است. به آن ها میدان می‌دهد چرا که آن ها هم خودشان را به بازار و تهران واگذار کرده‌اند.   گمان می‌کنید، در شهر و استان شما باید چه اتفاقاتی رخ بدهد تا هنرمندان استان‌ بتوانند بهتر به جامعه معرفی بشوند؟ ـ به عنوان یک هنرمند ناشناخته می‌گویم که ما نمی‌خواهیم سلبریتی‌ها برای این حکومت کار کنند و بعد در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی از حکومت بد بگویند. این‌ها اگر خودشان باشند و اجازه بدهند هر کس خودش باشد، هر هنرمندی بر اساس توانایی وهنرش معرفی خواهد شد. به نظر من، سلبریتی‌ها به جای زندگی دوگانه، اگر شروع به معرفی هنرمندان ناشناخته در شبکه‌های اجتماعی بکنند، بهتر است. در آن صورت حداقل جبران آن مجیز‌گویی‌هایشان هم شده است. تا زمانی که مردم از سلبریتی‌هایی که مردم فریبی می‌کنند، حمایت ‌کنند، وضعیت همین است. همیشه مشکل فقط حکومت نیست، گاهی خود ما مقصر هستیم. تغییرات همیشه از خود ما شروع خواهد شد.   سانسور در استان و شهر شما چه بخش‌هایی از هنر بومی را حذف کرده است؟ ـ از سانسور موسیقی و نمایش‌ تخت‌حوضی تا سانسور زن و رقص. این‌ها همه هنرهای بومی ایران بوده که حذف شده‌اند. بخش عظیمی از فرهنگ را موسیقی فولکور و نمایش برعهده دارد که در دهه‌های گذشته سانسور شده اند. رقص زنان در استان گیلان سانسور که نه بلکه نابود شده است. مابقی استان‌ها هم به همین شکل است. البته این سانسور لعنتی همیشه در فرهنگ ایران و ایرانی بوده است و موضوع امروز و دیروز نیست.



شکایت ایران از امریکا در دادگاه لاهه؛ نام اکبر هاشمی رفسنجانی هم مطرح شد

1 روز،17 ساعت


دو سال پس از شکایت ایران  از امریکا به دیوان بین المللی دادگستری در لاهه هلند، نوبت رسیدگی به این پرونده رسید و طرف ها طی چهار روز استدلال های خود را برای 15 قاضی مطرح کردند. دیوان روز جمعه بعد از برپایی چهارمین جلسه دادگاه شکایت ایران از امریکا، با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد که این دور از جلسات دادگاه به پایان رسیده و نتیجه آن در آینده اعلام خواهد شد. شکایت ایران از امریکا بابت مصادره یک میلیارد و 750 میلیون دلار از دارایی های بانک مرکزی ایران برای پرداخت غرامت به بازماندگان و قربانیان انفجار مقر تفنگ داران نیروی دریایی امریکا در بیروت لبنان است. این افراد در سال های اخیر با شکایت به دادگاه های مختلف در امریکا، خواستار دریافت غرامت از محل دارایی های ایران بودند. آن ها می گویند که این انفجار توسط «حزب الله» لبنان انجام شده است که توسط ایران تامین مالی و معنوی می شود. بنابراین، ایران باید غرامت این حادثه را بپردازد. در حالی که موضوع به اختلافی اساسی در بین دادگاه ها، دولت های ایران و امریکا و خانواده قربانیان منجر شده بود، پرونده به دیوان عالی امریکا ارجاع شد. دیوان عالی که بالاترین و آخرین مرجع قانونی در ایالات متحده است،رای داد که امکان مصادره اموال دولتی که اقدام به حملات تروریستی می کند، وجود دارد. به این ترتیب، یک میلیارد و 550 میلیون دلاری که از ایران توقیف شده بود تا تکلیف آن از سوی دیوان عالی روشن شود، مصادره و به خانواده قربانیان انفجار سال 1982 بیروت پرداخت شد. خانواده قربانیان برای دریافت غرامت حالا فقط باید نشانی دارایی های ایران را به دادستانی بدهند تا آن دارایی و اموال مطابق رای دیوان عالی امریکا به نفع آن ها ضبط شود. این افراد تاکنون توانسته اند با شکایت به دادگاه های امریکا، احکام قطعی برای دریافت 88 میلیارد خسارات از محل دارایی های ایران بگیرند.   برای همین است که هر چند وقت یک بار بخشی از دارایی ها یا اموال ایران ضبط می شود و بازپس گیری آن محل مناقشه است. نمونه آن، لوح  های هخامنشی است که ایران برای تحقیقات در اختیار «دانشگاه شیکاگو» قرار داده بود.  خانواده های قربانیان خواستار مصادره این لوح ها بودند اما در پرونده ای جداگانه، ایران به دادگاه های داخلی امریکا اعتراض کرد و سرانجام اختلاف به دیوان عالی امریکا کشیده شد. این بار اما دیوان عالی حکم داد که این لوح ها، اموال دولتی محسوب نمی شوند و قابل مصادره نیستند. لوح های هخامنشی در انتظار حل مشکل بیمه و ارسال به ایران هستند اما سایر اموال ایران در گوشه و کنار جهان توسط خانواده قربانیان به دادستانی امریکا معرفی شده و در انتظار مصادره اند. در چنین شرایطی، ایران از این اقدام امریکا که آن را نقض مصونیت دارایی های دولتی و زیرپاگذاشتن عهدنامه مودت میان دو کشور می داند، به دیوان لاهه شکایت کرده است.   امریکا و فهرستی از اقدامات تروریستی منسوب به ایران در روز اول بررسی شکایت ایران، ابتدا نماینده دولت امریکا برای قضات دیوان توضیح داد که از دید ایالات متحده، ایران مسوول بمب‌گذاری22 اکتبر 1983 در مقر نیروی دریایی امریکا در بیروت است و این اقدام توسط یکی از اعضای حزب‌الله که ملیت ایرانی داشته، انجام شده است. نماینده حقوقی دولت امریکا گفت این فرد با کامیون‌ حامل مواد منفجره به نیروهای امریکایی حمله کرده و 240 سرباز ایلات متحده را کشته و زخمی کرده است. سپس وکیل دولت امریکا فهرستی از اقدامات تروریستی منتسب به ایران را برای قضات دادگاه تشریح کرد. به غیر از انفجار در مقر تفنگ‎داران نیروی دریایی امریکا در پایتخت لبنان، انفجار مقر یهودیان در پایتخت آرژانتین، ترور چهار تن از سران «حزب دمکرات کردستان» ایران در رستوران «میکونوس» آلمان، ناآرامی های بحرین و آن چه دولت امریکا توطئه ترور سفیر وقت عربستان سعودی در واشنگتن و وزیر خارجه کنونی سعودی می خواند را مطرح کرد و گفت که این اقدامات با برنامه ریزی ایران و توسط حزب الله لبنان انجام شده است. هرکدام از این وقایع در زمان وقوع، به بحرانی در روابط خارجی جمهوری اسلامی منجر شده بود؛ از جمله، حادثه میکونوس که باعث شد اغلب سفرای اروپایی ایران را ترک کنند و روابطش با این کشورها، به ویژه آلمان تا ماه ها متشنج بود و تا روی کار آمدن «محمد خاتمی» ادامه داشت. در جریان طرح دیدگاه های امریکا، وکیل این کشور نام اکبر «هاشمی رفسنجانی» و«علی اکبر ولایتی»، رییس جمهوری و وزیر خارجه وقت ایران در زمان انفجار مقر تفنگ داران نیروی دریایی امریکا در بیروت، بمب گذاری مقر یهودیان در بوینوس آیرس و ترور سران حزب دمکرات کردستان در آلمان را مطرح کرد و گفت دادگاه های ملی در دو مورد آن ها را تحت پی گرد قرار داده بودند. شماری از مقام های ایرانی، از جمله دیپلمات های ایران در این کشورها مدتی در فهرست پلیس بین الملل بودند تا در صورت ورود به هریک از کشورهای عضو اینترپل، دستگیر شوند. در یک مورد، بریتانیا «هادی سلیمانپور»، سفیر ایران در آرژانتین را مدتی بازداشت کرد. ایران خبر داد که قربانیان به دنبال 280 میلیارد دلار هستند در چهار روزی که دیوان به موضوع شکایت ایران رسیدگی می کرد، دو روز برای امریکا و دو روز برای ایران فرصت بود تا دیدگاه های حقوقی خود را برای قضات مطرح کنند. وکلای ایران، گروهی از حقوق دان های انگلیسی و فرانسوی بودند و وکلای امریکا، از انگلیس، فرانسه و ایالات متحده. در فرصتی که ایران داشت، «محسن محبی»، مشاور امور حقوقی «حسن روحانی»، رییس جمهوری ایران برای دادگاه لاهه شرح داد که امریکا با توسل به محاکم داخلی خود و با نقض قوانین بین المللی و مصونیت دولت ایران تا سال 2018، با صدور 102 حکم به دنبال مصادره 80 میلیارد دلار دارایی ایران است. او به دادگاه گفت که هم اکنون 66 پرونده دیگر در دادگاه های امریکا مطرح است که خواهان دریافت 200 میلیارد دلار غرامت دیگر از ایران هستند؛ یعنی مجموعا بیش تر از 280 میلیارد دلار. نماینده دولت ایران مصادره اموال جمهوری اسلامی ایران در ایالات متحده را توطئه مشترک قوه قضاییه، قوه مقننه و قوه اجرایی امریکا علیه ایران توصیف کرد و گفت: «امریکا در کشور های دیگر، از جمله کانادا، لوکزامبورگ، ایتالیا و بریتانیا به دنبال اجرای احکام غیابی علیه دارایی های ایران است.»   وکلای ایران گفتند که تمام این دعاوی، ناقض مفاد پیمان مودت بین ایران و امریکا است پس از آن که دیوان بین المللی دادگستری در شکایت ایران از امریکا به دلیل بازگشت تحریم های اتمی از امریکا خواست که سه مورد از تحریم های بشردوستانه را قضاوت نهایی دادگاه بی اثر کند، دولت «دونالد ترامپ»، رییس جمهوری امریکا اعلام کرد که از این پیمان خارج می شود. پیمان مودت، دو سال پس از کودتای 28 مرداد 1332، در زمان محمدرضا شاه پهلوی و دولت «آیزونهاور»، رییس جمهوری وقت امریکا امضا شد. این پیمان مبنای همکاری اقتصادی روزافزون دو کشور بود اما پس از انقلاب بهمن 1357 و گروگان گیری دیپلمات های امریکا و اشغال سفارت این کشور در تهران، روابط دو کشور قطع شد. ولی دو طرف پیمان مودت را لغو نکردند. با خروج امریکا از پیمان مودت، این سند تا یک سال دیگر هم معتبر است. اما پس از آن، دو کشور دیگر نمی توانند بر این اساس به دیوان لاهه شکایت کنند. در 40 سال اخیر، امریکا دو بار و ایران چهار بار بر اساس این پیمان به دیوان بین المللی دادگستری شکایت کرده اند. صدور حکم دیوان لاهه درباره شکایت از امریکا بابت مصادره اموال بانک مرکزی ایران ممکن است ماه ها زمان ببرد و موقعی اعلام شود که پیمان مودت بین دو کشور عملا به تاریخ پیوسته است.



توقیف هشت تریلی رب گوجه در میلک

1 روز،18 ساعت


استان‌وایر- ماموران اطلاعات استان سپاه سیستان و بلوچستان خبر از توقیف ۱۹۷ تن رب گوجه «قاچاق» در محدوده مرز «میلک» خبر داده است. روابط عمومی سپاه سیستان و بلوچستان اعلام کرده که «این هشت دستگاه تریلی قبل از خروج از کشور با تلاش و اقدام به موقع بسیجیان منطقه شناسایی و توقیف شده‌اند.» در این اطلاعیه آمده قرار بود این ۱۹۷ تن رب گوجه فرنگی از منطقه مرزی میلک و در پوشش مواد لبنی به کشور افغانستان «قاچاق» شود. گزارش شده که مالکان این بار شناسایی و به مقام قضایی معرفی شده‌اند و تمامی افرادی که در این مساله دخیل بوده‌اند نیز در بازداشت به سر می‌برند‌. در ماه‌های اخیر اخبار و گزارش‌های متعددی از کشف محموله‌های مواد غذایی در مرز‌های ایران به مقصد کشور‌های همسایه منتشر شده است. علت توقیف همه این محموله‌ها نداشتن «مجوز» صادرات از سوی نهاد‌های مسئول اعلام شده است. ۱۶ مهر ماه نیز  مدیر کل گمرک خرمشهر خبر از توقیف ۴۹ دستگاه کامیون حامل گوجه فرنگی توسط گمرک در مرز «شلمچه» خبر داده بود.  عارف باوی گفته بود که «افراد قاچاقچی قصد داشتند محموله‌های گوجه فرنگی را در پوشش گل کلم، فلفل دلمه‌ای و پیاز با بارنامه جعلی از کشور خارج کنند.» بر اساس بخشنامه هیات وزیران و به منظور کاهش قیمت این محصول در بازار صادرات گوجه فرنگی به خارج از کشور ممنوع است.



مجازات افشای سر بیمار از سوی پزشک چیست؟

1 روز،20 ساعت


سلام. من می‌خواهم از یک پزشک شکایت کنم و تقاضای راهنمایی دارم. من 4 سال پیش ازدواج کردم و در این مدت بچه دار نشدیم. تقریبا شش ماه پیش رفتم به دکتری که از اقوام شوهرم بود. این خانم دکتر پس از معاینه و آزمایش گفت که من نمی توانم از طریق معمولی بچه دار شوم و باید از طریق لقاح مصنوعی این کار انجام شود من هم به دلایلی نمی‌خواستم شوهرم فعلا مساله را بداند. به دکتر دیگری مراجعه کردم و ایشان یک سری دارو داد.یک ماه پیش آن خانم دکتر مساله را به  شوهرم گفته است و از آن وقت به بعد من از طرف شوهرم و خانواده اش خیلی تحت فشار قرار گرفته‌ام. می خواستم ببینم آیا این خانم حق داشته مشکل من را به شوهرم بگوید؟ اگر حق نداشته آیا می توانم از او شکایت کنم؟   سلام خانم محترم! خدمتتان عرض شود که افشای اسرار بیمار در قانون جرم انگاری شده و تخلف نیز محسوب می شود. بر طبق ماده 648 قانون مجازات اسلامی: «اطباء و جراحان و ماماها و داروفروشان و کلیه کسانی که به مناسبت شغل یا حرفه خود محرم اسرار می‌شوند هر گاه در غیر از موارد‌قانونی، اسرار مردم را افشا کنند به سه ماه و یک روز تا یک سال حبس و یا به یک میلیون و پانصد هزار تا شش میلیون ریال جزای نقدی محکوم‌می‌شوند.» اما باید توجه کنید که هر مساله ای را نمی توان جزء اسرار دانست. یعنی چون خانم دکتر مساله را به شوهرتان اطلاع داده و اصولا شوهر شما هم در این مساله مرتبط است شاید دادگاه این دکتر را محکوم نکند. البته در این مورد صراحت خاصی در قوانین وجود ندارد و نظر دادگاه در این مورد مهم است. موفق باشید!



واکنش خبرگزاری مجلس به تحصن معلمان: وضع معلمان خوب نیست

1 روز،22 ساعت


استان‌وایر- خبرگزاری رسمی مجلس (خانه ملت) یک روز پس از تحصن سراسری معلمان در شهرهای مختلف ایران٬ گزارش کرده که «مشکلات اقتصادی معلمان را بیش از گذشته آزار می‌دهد.» روز گذشته معلمان در شهرهای تهران، مشهد، تبریز، اصفهان، شیراز، کرمانشاه، ایلام، یاسوج، سنندج، سمیرم، همدان، آمل، زرین‌شهر، گناباد، اسلام‌آباد، تربت حیدریه، مریوان، سروآباد و گرمه دست به تحصن زده‌اند تا نشان دهند وضعیت معیشتی خوبی ندارند. اعتراض به «گرانی و تورم، پایین آمدن قدرت خرید معلمان، کیفیت‌زدایی از آموزش و ادامه بازداشت فعالان صنفی» از مهمترین محور‌های این تحصن اعلام شده است. در این تحصن‌ها، آموزگاران و دبیران مدارس در مدرسه‌ها حضور می‌یابند اما سر کلاس درس نمی‌روند. این تحصن قرار است امروز (دوشنبه) نیز ادامه یابد. داود محمدی٬ عضو کمیسیون آموزش مجلس هم به خبرگزاری «خانه ملت» گفته که «متاسفانه اغلب معلمان بجای اینکه تمام ذهنیات خود را کلاس درس و تدریس قرار دهند، بدنبال رفع مشکلات اقتصادی خود هستند.» محمدی افزوده «بیشتر معلمان در کشور زمان خود را برای رفع مشکلات خود صرف می‌کنند و در کلاس‌های درس از تمرکز لازم برخوردار» نیستند. وی اضافه کرده «وضعیت اقتصادی معلمان پاسخگوی هزینه‌های آنها نیست» و «عدم تربیت نیروی ماهر در آموزش و پرورش به دلیل مشکلات اقتصادی» است. فرهنگیان ایران سال‌هاست که برای اهداف صنفی تحصن می‌کنند و پلیس و نیروهای امنیتی نیز شماری از فعالان آنها را بازداشت و روانه زندان کرده‌اند.



ذوالفقاری: ما دیگر چیزی به نام کولبر نداریم

1 روز،22 ساعت


استان‌وایر- حسین ذوالفقاری٬ معاون سیاسی و امنیتی وزیر کشور گفته «ما دیگر چیزی به نام کولبر نداریم؛ این کلمه کولبر هم کلمه‌ای بود که نمی‌دانم کجا اختراع شد، هم برای خود مردم و هم برای مسئولان مشکل درست کرد.» ذوالفقاری افزوده «کسانی که خارج از مسیرهای قانوین تردد کنند و جنس وارد کشور کنند دیگر نه کولبر هستند و نه کارشان قانونی؛ کارشان عبور غیرمجاز و قاچاق است.» وی اضافه کرده «اگر فردا چهار تروریست در قالب این کولبران به جای کالا، مواد منفجره وارد کشور کنند و در ۱۰ نقطه کشور عملیات تروریستی انجام دهند آن موقع چه کسی پاسخگو است؟» این مقام مسئول ادامه داده «ما در مناطق مرزی خط قرمز نداریم؛ هرکس وارد منطقه مرزی شود اخطار می‌دهند و اگر توجه نکرد مورد هدف قرار می‌گیرد. با صراحت می‌گویم مردم عزیز مرزنشین از مرزهای غیرمجاز عبور نکنید.» ذوالفقاری با اشاره به موضوع راه‌اندازی بازارچه‌های مرزی گفته «مرز‌نشین‌ها که دارای کارت مرزنشینی هستند بروند و سهمیه‌شان را دریافت کنند و اصلاً نیازی نیست که کالا را بر کول بگیرند تا لفظ کولبر برای آنها استفاده شود.» اظهارات این مقام مسئول در شرایطی مطرح شده که برخی رسانه‌ها و فعال حقوق مدنی و اقلیت‌ها همچنان از کشته شدن کولبران در مناطق مرزی خبر می‌دهند. کولبران اصطلاحی است که توسط مردم محلی مناطق کردنشین به افرادی گفته می‌شوند که برای کسب درآمد زندگی خود به حمل اجناسی بین دو طرف خط مرزی مبادرت می‌ورزند. کولبران بیشتر در استان‌های آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه و سیستان و بلوچستان مشغول به کار هستند.



هرمزگان به خشکسالی ۱۰۰ درصدی رسید

1 روز،23 ساعت


استان‌وایر- مدیرعامل شرکت سهامی آب منطقه‌ای هرمزگان گفته که استان هرمزگان به خشکسالی ۱۰۰ درصدی رسیده است. هوشنگ ملایی افزوده «کم بارشی سال گذشته هرمزگان در ۵۰ سال اخیر بی‌سابقه بود و وضعیت بسیار بسیار بغرنجی به وجود آمده است.» ملایی اضافه کرده «آب سد استقلال میناب به حجم مرده رسیده و سه میلیون مترمکعب نیز از حجم مرده برداشت شده است.» وی ادامه داده «ذخیره سدهای شمیل و نیان به پایان رسیده و آب سایر سدهای ذخیره ای کوچک نیز تمام شده و حجم آب سد جگین نیز ۱۰۰ میلیون مترمکعب اعلام شده است.» ایران در سال‌های اخیر در دوران خشکسالی شدیدی به‌سر می‌برد تا جایی که بسیاری از تالاب‌ها و دریاچه‌های کشور رو به خشکی رفته‌اند. در همین حال بر اساس اعلام وزارت نیرو، از ۱۶۹ سد بزرگ کشور تنها ۲۰ سد به اندازه ۹۰ درصد از حجم خود آب دارند و ذخیره آب در ۷۷ سد بزرگ کشور در آخرین تابستان امسال کمتر از ۴۰ درصد حجم آنها بوده است. پیش از این معصومه ابتکار، رئيس سابق سازمان محيط زيست گفته بود که پیش‌بینی‌ها حاکی است تا سال ۲۰۵۰ خشکسالی و کاهش نزولات جوی در ايران ۱۱ برابر شرايط فعلی خواهد شد.



عطش موزه‌های عربی برای خرید آثار باستانی ایران

2 روز،8 ساعت


کشورهای حاشیۀ جنوبی خلیج فارس به خصوص در ده سال اخیر،به فکر ایجاد موزه­‌هایی افسانه‌ای افتاده­ اند. موزه هنر اسلامی در دوحه پایتخت قطر به سال 2008 و همچنین موزه لوور ابوظبی در امارات متحده عربی به سال 2017، دو نمونه مشهور در این زمینه هستند. موزه دبی در سال 1971 و موزه بحرین در سال 1988 هم از نمونه‌های قدیمی‌تر هستند. ایجاد و یا گسترش این موزه­‌ها در بین کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس، امروزه علاوه بر توجه به فرهنگ، به حالت رقابتی درآمده است. امروزه ساختن هویت عربی برای این کشورها در صدر سیاست­‌های فرهنگی است. این سیاست­‌گذاری­‌ها حتی با تغییر نام خلیج فارس به این موضوع ابعاد سیاسی گسترده­ای داده است. این موزه‌­ها با بناهای عظیم خود،به عنوان جاذبه­‌های گردشگری بی‌­بدیل برای آینده،نیاز به اشیائی برای نمایش و توریست­‌هایی برای بازدید دارند. در چنین فضایی، اشیای باستانی ایران می‌‌توانند یک گزینه جذاب و پرمشتری باشند. ایران یکی از کشورهای تاریخی خاورمیانه است که با اعتلای زبان و خط عربی در دوره­‌های اسلامی توانست آثار مهمی از هنرمندان و دانشمندان بر جای گذاشته، سبک خاص خود را بین کشورهای اسلامی به وجود آورد و این همان چیزی است که اعراب متولی موزه­‌های جدید به آن نیاز دارند. البته موزه­‌ها به دلایل خاصی هم‌چون قوانین استرداد اموال فرهنگی منقول نمی‌­توانند از هر جایی این اشیاء را خریداری کنند،بنابراین به مراکز معتبر برای خرید و فروش آثار عتیقه رجوع می­کنند. از این روی، حراجی­‌های بزرگ جهان هم‌چون کریستی، ساتبی، بِین بریجز، موش و گرنی و... مراکز معتبری برای خرید و فروش آثار تاریخی و هنری محسوب می­‌شوند. جدیدترین حراجی کریستی در لندن که با عنوان «هنر جهان اسلام و هند از جمله فرش و قالیچه ­های شرقی» (Art of the Islamic and Indian Worlds Including Oriental Rugs and Carpets) در تاریخ 25 اکتبر (سوم آبان) برگزار خواهد شد. این حراجی،در مجموع 382 اثر تاریخی و هنری از کشورهای ایران، هند، ترکیه، چین، سوریه، تونس، عربستان، اسپانیا، روسیه، فلسطین، مراکش، اردن، ایتالیا، مصر،بریتانیا، لهستان، عراق، قزاقستان، ازبکسکتان، ترکمنستان و تونس به حراج می‌گذارد. اولین قطعه در کاتالوگ این حراجی دو برگ از قرآنی متعلق به قرن 9 میلادی از تونس است که بین 200 تا 300 هزار پوند ارزش­‌گذاری شده است. بیش از 180 اثر متعلق به فرهنگ ایران در دوره­ های اسلامی در قالب 150 آیتم، شامل کتاب، آثار خوشنویسی، ظروف فلزی قلم‌زنی شده، نقاشی، کاشی­هایی با مضمون کتیبه و نقوش انسانی و حیوانی، منسوجات، پوشاک و البسه، ظروف سفالی، مُهر، قلمدان، صندوق­ های چوبی، یک لنگه درب نقاشی شده، کشکول، خنجر، جعبه­ های لاکی، جواهرات، قبله ­نما، قابی متعلق به محمدرضا پهلوی و ملکه فوزیه، سرقلیان، فرش و قالیچه­ هایی از کردستان، آذربایجان، کرمان و... بخصوص از دوره­ های تیموری تا دوره معاصر، از اقصی نقاط ایران بویژه آذربایجان، اصفهان و شیراز و... در این حراجی حضور دارند. اگر بخواهیم آثار متعلق به فرهنگ ایرانی مکشوفه از کشورهای دیگر همچون ترکیه، افغانستان، آذربایجان، ازبکستان، ترکمنستان و... را به آن بیافزاییم ،این تعداد بسیار بیشتر خواهد شد. می­توان ارزشمندترین آثار ایرانی در میان آثار به معرض حراج قرار داده­شده کریستی، به موارد زیر اشاره کرد:   قرآن خطی، دوره صفوی هرات، اواخر قرن شانزدهم میلادی، 120 تا 180 هزار پوند. تابلو «جوان نشسته» رقم رضا عباسی، نقاش دوره شاه عباس صفوی به ابعاد 18.9 × 10.2 سانتی­متر، قیمت بین 100 هزار تا 150 هزار پوند. نسخه­ ای از شاهنامه فردوسی، سال 1640 میلادی، با رقم محمد قاسم بن محمد میرک الحسینی، 80 تا 120 هزار پوند. نقاشی رنگ روغن، از «نواب سیف­الدوله، سلطان محمدمیرزا»، با رقم سید میرزا، به ابعاد 73 × 153 سانتی­متر، دوره قاجار، تاریخ 1830 تا 1835 میلادی، بین 80 تا 120 هزار پوند. نسخه خطی تفسیر التفاسیر، اثر ابوبکر عتیق نیشابوری 1100 میلادی، رقم عبدالله الغریمی 1557 میلادی، 60 تا 80 هزار پوند. نقاشی رنگ روغن،«پرتره­ای از یک دوشیزه»، هنرمند: ناشناس، دوره: صفوی، اواسط قرن هفدهم میلادی، 40 تا 60 هزار پوند. - تابلویی از مجموعه کاشی­ های منقوش (19 قطعه) با نقوش پرندگان، حیوانات و گیاهان، دوره صفوی، قرن هفدهم میلادی، بین 30 تا 50 هزار پوند. یک جهت ­نما و قبله ­نما، به رقم محمد مهدی الیزدی، دوره صفوی، 1660 میلادی، 30 تا 40 هزار پوند. علاوه بر این 46 تخته فرش و قالیچه ایرانی از نواحی کردستان، آذربایجان، اراک، تهران، زنجان، اصفهان، کرمان، از دوره قاجار تا معاصر بین 150 تا 40 سال قدمت در این حراجی به معرض فروش گذاشته خواهد شد. خرید و فروش آثار باستانی و تاریخی ایران در سال‌های اخیر با انتقادهای متعددی مواجه بوده است. منتقدان می‌گویند با توجه به اینکه آثار دوره­های اسلامی ایران مورد توجه بیشتر کشورهای جنوبی حاشیه خلیج فارس است، به نظر می­رسد با ضعف قانون که نگهداری آثار دوره صفوی به بعد را مجاز می­ داند، به خصوص نسخ خطی در معرض خطر جدی قرار دارند. ابوالفضل حافظیان، پژوهشگر و کارشناس نسخ خطی معتقد است از رقت­ انگیزترین تصاویر برای یک ملت دیدن ثمرۀ اندیشه خود در ویترین موزه­ های سایر کشورهاست:‌ «طی سال­ها تا امروز بنا به انگیزه­ های مختلف خروج نسخ خطی صورت می­گیرد و دلالان با نگاه تجاری میراث فرهنگی را به ثمن بخس به تاراج می­برند.» محمدرضا کارگر، مدیر کل موزه­‌های سازمان میراث فرهنگی هم معتقد است آثاری که دارای شأن ملی هستند، نباید به خارج از کشور ارسال شوند. در این میان برخی از فعالان این حوزه، به جای انتقاد و بحث، دست به کارهای دیگری زده‌اند. به عنوان نمونه، سعیده زمانی از اصفهان، مجموعه­دار آثار فلزی بخصوص فولاد از دورههای صفوی تا پهلوی با بیش از 24 سال فعالیت توانسته کمی بیش از 500 شیء تاریخی را برای مجموعه­اش جمع­ آوری کند. وی انگیزه­ اش را علاوه­ بر جمع ­آوری اشیاء منحصر بفرد تاریخی در ایران، نگهداری آنها از دست خریداران خارجی می­ داند. او حتی اشیائی را از حراجی ­های خارج از کشور برای مجموعه­ اش خریداری می­ کند.   البته حراجی­‌های معتبری همچون کریستی برای خدشه وارد نشدن به اعتبار خود و جلب اعتماد بیشتر مشتریان، کمتر درگیر فروش اشیائی می­ شوند که به صورت غیر قانونی به آنجا رسیده­ اند ولی دغدغه فعالان این حوزه، حفظ آثار باستانی ایران در داخل کشور و داشتن موزه‌های مهم و مدرن برای نمایش این آثار است. بستری که فعلا موجود نیست و به گفته محمدرضا جواهری، عضو شورای راهبردی و مشاور موزه­های صنعت نفت و آستان قدس رضوی، گفته سرنوشت این آثار را کشورهایی تعیین می­ کنند که قدر آنها را به هر دلیل بیشتر از ما می ­دانند.



آیا سیاست‌های قوه قضاییه درباره فیلترینگ تغییر می‌کند؟

2 روز،11 ساعت


عبدالصمد خرم‌آبادی مشهور به پدر فیلترینگ ایران و از مخالفان سرسخت تلگرام و اینستاگرام از سمت معاونت فضای مجازی دادستانی کل کشور خداحافظی کرد و جای خود را به جواد جاویدنیا، معاون امور فضای مجازی دادستانی مشهد داد. ایرنا، خبرگزاری دولتی ایران گزارش کرده این جابجایی «ذهن‌ها را درگیر این پرسش کرده آیا با این تغییر، قرار است سیاست قوه قضاییه نسبت به فضای مجازی تغییر کند یا روند اقدامات، همچنان مانند سابق است؟» این خبرگزاری پس از تشریح سیاست‌های سخت‌گیرانه خرم‌آبادی، سراغ برخی دیدگاه‌های جاویدنیا رفته و نوشته است وی «قرار دادن عکس‌های شخصی در پروفایل شبکه‌های اجتماعی» را یک تهدید می‌داند. درباره جواد جاوید‌نیا که متولد سال ۱۳۵۸ شهر مشهد است، اطلاعات زیادی در دسترس نیست. این مدیر قضایی به واسط سن نه‌چندان بالای خود، نمی‌تواند کارنامه مدیریتی پر پیمانی داشته باشد. از جاوید‌نیا زمانی که معاون دادستان مشهد در جرائم رایانه‌ای بوده نقل‌قول‌ها، گفتگو‌ها و اظهارنظرهای مشابه با موضع‌گیری‌های عبدالصمد خرم‌آبادی در دسترس است که نشان می‌دهد رویکرد این مقام قضایی در مواجه با شبکه‌های اجتماعی چندان تفاوتی با معاون سابق دادستانی کل کشور در فضای مجازی ندارد. در کنار برخی از اظهار‌نظر‌های تند و تیز جاویدنیا علیه شبکه‌های اجتماعی، دو مقاله «علمی و پژوهشی» از وی در فصلنامه‌های پژوهشی منتشر شده که محتوای آنها به خوبی نگاه این مقام قضایی به شبکه‌های اجتماعی را نشان می‌دهد. جاوید‌نیا سال ۱۳۹۴ به همراه علیرضا عابدی سرآسیا و عباسعلی سلطانی مقاله‌ای با عنوان «واکاوی سیاست‌های پالایش محتوای مجرمانه (فیلترینگ) از منظر فقهی» در فصلنامه «دین و ارتباطات» منتشر کرده است. جاویدنیا در این مقاله با دفاع از فیلترینگ در ایران نوشته «ضرورت آمادگی کامل در برابر تهاجمات سایبری در فضای مجازی» یکی از اصول فیلترینگ بر پایه آموزه‌های قرآنی است. وی در استدلالی دیگر تلاش کرده موضوع فیلترینگ را با «ضرورت پرهیز از رابطه اینترنتی با دشمنان دین» از منظر قرآن تجزیه و تحلیل کند. جاوید‌نیا در این رابطه چنین نوشته «در مورد وبگاه‌هایی که دشمنی آنها با نظام یا دین کامالً محرز است، باید توجه داشت که صرف بازدید کردن از آنها، حتی بدون پرداخت وجه، کمک به دشمنان محسوب می‌شود.« او ادامه داده «بازدید از این سایت‌ها سبب بالا رفتن جایگاه وبگاه در رتبه‌بندی تعداد بازدیدکنندگان و در نتیجه افزایش درآمد مالک آن است.» این مقام قضایی در بخش دیگری از مقاله خود فیلترینگ در ایران را در راستای «نهی از ورود به محافل اینترنتی دشمنان خدا و بدعت‌گذاران» آن تفسیر کرده است. او نوشته که «فضای مجازی حضور در محافل {استهزاء دین خدا} را به راحتی مهیا کرده و در واقع ورود به وبگاه‌هایی با این مفاهیم و یا برقراری ارتباط از طریق پست الکترونیکی یا چت با آنها به منزله حضور در جلسات {گناه} است. جاوید‌نیا استدلال کرده بازدید از این سایت‌ها باعث می‌شود چنین القاء شود که این سایت‌ها در کشور‌های مسلمان مشروعیت دارند. وی در ادامه چنین نتیجه گرفته که به منظور جلوگیری از این مساله باید مانع از ورود کاربران به این سایت‌ها شد. معاون امور فضای مجازی دادستانی مشهد از «ضرورت مبارزه با انتشار الکترونیکی عقاید ضاله» و «ضرورت پایه‌ریزی نظام خودجوش پالایش از درون جامعه و خانواده» به عنوان دو اصل دیگر در اعمال فیلترینگ سخن به میان آورده است. وی در پایان این مقاله چنین نتیجه گرفته که «سیاست فعلی پالایش محتوای مجرمانه در کشور با اصول سیاست‌های کلی دفاعی فضای مجازی مستخرج از مبانی شرعی در این زمینه مطابقت ندارد.» جاوید‌نیا در کنار طرح این مسائل از نحوه فیلترینگ در ایران هم انتقاد کرده و نوشته «پالايش و ايجاد محدوديت در دسترسی در‌ اينترنت زمانی مؤثر خواهد‌ بود‌ که پشتوانه درونی و ايمانی از داخل جامعه داشته باشد؛ اما اگر در جامعه القاء شده باشد که اين يک محدوديت قانونی است‌ که حکومت صرفا برای مصالح‌ خود دست به وضع آن زده ... هيچ کارایی نخواهد داشت.» او همچنین نوشته که «در شرايط امروز عبور از پالايه‌ (فیلترینگ) به‌ عنوان يک ارزش بين نوجوانان و جوانان مطرح گرديده است.» این مقام قضایی همچنین نوشته «شيوه برخوردی که در مردم چنين القاء کند که حکومت آن‌هـا را افرادی فرض‌ کرده‌ است که قدرت تشخیس ندارند و حکومت بايد برای آنچه می‌خواهند دسترسی داشته‌ باشند‌، تصميم‌گيری کند، بسيار زننده و دارای آثار‌ منفی است‌.» جاوید‌نیا در نهایت چند پیشنهاد برای بهبود فیلترینگ در ایران ارائه کرده که یکی از آنها «شخصی کردن اینترنت و برنامه‌ریزی برای دسترسی سطح‌بندی شده به اینترنت بر مبنای سن، توانایی فکری و فرهنگ منطقه‌ای است.» او در پیشنهادی به صراحت اعلام کرده دسترسی آزاد به اینترنت در ایران باید توام با «نظارت» باشد، اما توضیح نداده که ساز و کار‌های این نظارت چگونه باید باشد. از جواد جاوید‌نیا مقاله‌ای دیگر با عنوان «نقد و بررسی جر‌م‌های مندرج در قانون تجارت الکترونیکی» که سال ۱۳۸۶ در فصلنامه «مجله حقوقی دادگستری» منتشر شده در دست است که این مقاله در زمانی که وی  قاضی ویژه جرایم رایانه‌ای دادسرای عمومی و انقلاب مشهد بوده، به چاپ رسیده است. وی در این مقاله بلند به صراحت از«فقدان یک سیاست کیفری در زمینه جرم‌های مربوط به تجارت الکترونیکی» سخن به میان آورده است. این دو مقاله نمی‌تواند نشان از رویکرد مثبت قوه قضائیه در برخورد با فضای مجازی باشد، همان‌طور که ایرنا نوشته در مراسم معارفه جاویدنیا هم مقام‌های قضایی سخنانی بر زبان آورده‌‌اند که نشان می‌دهد «سیاست‌های قوه قضائیه در امور فضای مجازی تغییر نکرده و سیاست همان سیاست قبلی است.» جاویدنیا همچنین در دورانی که خراسان رضوی بوده، با تاکید بر اینکه « از پیشگام‌ترین دادسراهای کشور در تشکیل معاونت فضای مجازی» بوده، از راه اندازی «دادسرای ویژه فضای مجازی و شهرسازی» خبر داده است. در این دادسرا، نهادی با عنوان "مرکز واکنش سریع جرایم رایانه ای" وجود داشت که در واقع محل هماهنگی دادسرا با پلیس فتا و سازمان اطلاعات سپاه بود. با توجه به چنین سوابقی، می‌توان انتظار داشت او در سمت جدید، بیش از اینکه با سیاست‌های دولت هماهنگ باشد، در فکر تقویت بیشتر هماهنگی‌ها و همکاری‌ها با پلیس فتا و سازمان اطلاعات سپاه باشد.



سیاست "نسل کشی فرهنگی" عامدانه جمهوری اسلامی در بلوچستان

2 روز،13 ساعت


در روز یکشنبه ۲۲ مهر سال ١۳۹۷ خبرگزاری تسنیم مجددا در گزارشی مستند تحت عنوان " سیستان و بلوچستان رکورددار بازماندگان از تحصیل کشور" می نویسد تعداد رو به افزون بازماندگان از تحصیل به‌دلیل کمبودهای عمقی، تاریخی و جدی شاخص‌های زندگی در استانی مثل سیستان و بلوچستان عواقب سختی دارد؛ عواقبی اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و گاهی امنیتی. گزارش می افزاید حدود ۵۰ درصد کل کودکان بازمانده از تحصیل در سطح کشور متعلق به سیستان و بلوچستان و عمدتا منطقه بلوچستان هستند. علیم یارمحمدی نماینده مردم زاهدان در مجلس شورای اسلامی می‌گوید: تمام آمار کودکان بازمانده از تحصیل مربوط به بخش بلوچستان بوده (از جنوب زاهدان تا چابهار) و در منطقه سیستان چنین آماری وجود ندارد افزایش ۴۲ درصدی بودجه سپاه پاسداران در بودجه سال ١۳۹۷ در حالی صورت گرفت که بودجه آموزشی سیستان و بلوچستان کاهش پیدا کرد. نماینده مردم سراوان و عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس مشکلات آموزشی استان سیستان و بلوچستان را مرتبط به حوزه‌های سخت‌افزاری یا عمرانی دانسته و گفته است از همین رو در بودجه ۹۷ آموزش و پرورش نه تنها اعتبار بالاتری برای بهبود وضعیت آموزشی استان  سیستان و بلوچستان تخصیص نداده‌اند بلکه همان اعتبار را نیز کاهش داده‌اند. این در حالی است که بر طبق گفته معاون توسعه مدیریت و پشتیبانی وزارت آموزش و پرورش اعتبارات استانی آموزش و پرورش در سال ۹۷ در کل کشور نسبت به مصوب سال ۹۶،  ده درصد رشد داشته است. حال سوال اساسی اینجاست چرا علیرغم افزایش  بودجه نظامی کشور و بخصوص افزایش ۴۲ درصدی بودجه سپاه پاسداران در سال ۹۷ و بخصوص افزایش بودجه آموزشی کل کشور، و علیرغم اینکه بلوچستان محرومترین استان کشور از نظر بسیاری از شاخص های توسعه انسانی و اقتصادی و به ویژه آموزش و بازماندگی بیش از ۱۲۰ هزار کودک از تحصیل در بلوچستان، بودجه تحصیلی در منطقه بلوچستان (و نه سیستان که عمدتا شیعه مذهب هستند) عامدانه کاهش می یابد. به گزارش خبرگزاری مجلس شورای اسلامی نماینده مردم خاش از  فقدان "عدالت آموزشی" و پسرفت روند تحصیل در بلوچستان در دوران نظام جمهوری اسلامی ابراز نگرانی می کند. محمد نعیم امینی فرد، نماینده مردم ایرانشهر در مجلس شورای اسلامی و رئیس مجمع نمایندگان استان نسبت به وضعیت فضا‌های آموزشی سیستان و بلوچستان در مرکز و جنوب استان گلایه‌های بسیاری را دارد و در این رابطه می‌گوید: ده‌ها بار به وزرای مختلف آموزش و پرورش تذکر دادیم، اما سازمان برنامه و بودجه توجهی ندارد و سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس نیز عدالت را در توزیع اعتبارات رعایت نمی‌کند.  در صورتی که عدالت و انصاف و دادوری حکم می کند بودجه آموزشی بلوچستان باید در مقایسه با بقیه نقاط ایران افزایش چشمگیری داشته باشد. اما صدافسوس که این ظلم و ستمگری عامدانه برای نابودی یک نسل با شدت راهبردی بیشتری ادامه دارد. این یعنی فلاکت یک نسل از طریق سیاست های تبعیض آمیز تعمدی اما به شیوه سلبی.  متاسفانه رسانه های فارسی زبان در مقابل آنچه که آن را بحق می توان  "نسل کشی فرهنگی"  تعبیر کرد، سکوت اختیار کرده اند.  در کنار ناداری و فقر گسترده، سوء تغذیه فراگیر و نرخ بالای ترک تحصیل به دلیل فقر، هیچ واژه دیگری جز "تبعیض سیستماتیک و هدفمند" نمی تواند نابرابری در دسترسی به امکانات آموزشی و فرصت‌های یادگیری برای فرزندان بلوچ را توجیه و یا توضیح بدهد که حاصل عملی آن نابودی یک نسل است، آن هم در قرن بیست و یکم که جمهوری اسلامی افتخار می کند کمک های مالی فراوانی به شیعیان جنوب لبنان، عراق و یمن و افغانستان و آفریقا و غیره می کند. و اگر بلوچ کوچکترین اعتراضی به این بیعدالتی های آشکار اما شدیدا آزاردهنده  و ویرانگر داشته باشد، بعنوان معاند، اشرار، وهابی، مزدور اجانب و تجزیه طلب و دهها انگ دیگر متهم و بیرحمانه سرکوب می شود.   عبدالستار دوشوکی مرکز مطالعات بلوچستان ـ لندن مهر ماه سال ١۳۹۷



راهنمای گام به گام تبدیل شدن به هکر ولایی!

2 روز،13 ساعت


این روزها در بین محافل ارزشی جوان کم سن و سالی به نام "آرمین راد" تبدیل به سوپر استار جنگ نرم در فضای مجازی شده است. این جوان با ابراز عشق به ولایت و نظام و تهدید مخالفین جمهوری اسلامی به هک کردن سایتهایشان جای پایش را در قلوب نیروهای مومن و انقلابی باز کرده و هر روز در یک رسانه و خبرگزاری ارزشی به رجزخوانی علیه دشمنان نظام مشغول است. طی روزهای گذشته تعداد زیادی جوان کم و سن و سال با ما تماس گرفته اند و خواسته اند بدانند چطور می‌توانند پله های ترقی را مثل ایشان دو تا یکی طی کنند و دستشان را جای محکمی در حکومت بند کنند. در این راهنما سعی خواهیم کرد به صورت قدم به قدم به شما آموزش دهیم که چگونه با استفاده از کمترین دانش و امکانات تبدیل به "هکر ولایی" شوید. در اولین قدم لازم است یک اسم شیک و تر و تمیز انتخاب کنید. بهترین هکر دنیا هم اگر اسم شیکی نداشته باشد هیچوقت جدی گرفته نخواهد شد. یعنی مثلا اگر اعلام شود که هکر ولایت "غضنفر قارپوزآبادی" به زودی همه سایتهای ضد انقلاب را هک خواهد کرد، این تهدید بیشتر سوژه کرکر خنده اپوزسیون را فراهم می‌کند. اسمهایی مانند آرتین، آروین، سارتین، فارتین و مانند آن در کنار یک نام خانوادگی  شیک و تک سیلابی می‌تواند به شما وجهه یک هکر خفن و کاردرست بدهد. در گام بعدی شما نیاز به یک رزومه خواهید داشت. بالاخره کسی که ادعا می‌کند هکر است باید لااقل چهار تا سایت و صفحه را هک کرده باشد. در این باره اصلا نگران نباشید. خودتان به نام ضد انقلاب صفحه بسازید و خودتان صفحه ای که ساخته اید را هک کنید. بعد اسکرین شات ها را ببرید خبرگزاری تسنیم و یا خبرگزاری فارس و یا تی وی پلاس و بگوئید صفحات ضد انقلاب را "زدم". (دقت کنید حتما از اصطلاح "زدن" به جای هک کردن استفاده کنید.) مطمئن باشید بر و بچه های شاغل در اینجور جاها فرق «اچ تی تی پی» و «پی پی» را نمی‌دانند و هرچه آنجا خالی ببندید آنها با دهان باز تحسینتان می‌کنند. دقت کنید در این مرحله حتی می‌توانید کمی خلاقیت به خرج دهید و با خودتان مناظره و کل کل کنید و اسکرین شات بگیرید. یعنی یک اکانت ضد انقلاب بسازید و بعد با آن اکانت ضد انقلابی شروع کنید به بگومگو و کل کل و رجزخوانی... اسکرین شات این چتها راهی ست برای اثبات خفن بودن و نشانه اعتماد به نفس شما که چنین چیزی لازمه هر هکر کار درستی ست. نمونه: + سلام. من سارتین ناب هستم. هکر ولایت. به شما اخطار می‌کنم اگر دست از سیاه نمایی و دشمنی با کشور عزیزمان برندارید پیچ تان از صفحه روزگار محو خواهد شد! - هاهاها... هیچ غلطی نمی‌توانی بکنی. من خودم از عوامل موساد هستم و امنیت صفحه من مستقیما از طرف موساد تامین می‌شود. + مطمئنی؟ باشد... پس آماده باش... - می‌خوای چی کار کنی مثلا؟ + خواهی دید... - برو بابا... گنده تر از تو هم.... آه... وایسا ببینم... چه کار می‌کنی...؟ آخ خ خ... نه... نکن... دارم هک می‌شم....کمک... هک شدم... وای ی ی ی + این هم سزای کسی که با هکر ولایت در بیفتد! در این مرحله قدم بعدی را دیگر شما نیاز نیست بردارید. خود رسانه های ارزشی که به شدت از کمبود سواد و تخصص و بعضا فهم و شعور رنج می‌برند شما را با همین اسناد و مدارک روی سرشان گذاشته و حلوا حلوا می‌کنند. به خودتان که می آئید می‌بینید برایتان نشست خبری ترتیب داده اند و شما با کت شلوار و خیلی تر و تمیز مقابل دوربین ها نشسته اید و دارید به عنوان "هکر ولایت" و "سردار نابغه جنگ نرم" که یک تنه به خیمه گاه مجازی دشمن حمله ور شده و آنها را با خاک یکسان کرده مصاحبه می‌کنید. تبریک می‌گوئیم. دراین مرحله دیگر قلاب شما اصطلاحا در جای خوبی گیر کرده و شما خودتان را به نظام قفل نموده اید. شما از این به بعد پای ثابت محافل حکومتی هستید و از تمامی رانتها و مزایای مربوطه بهره مند خواهید شد. سفرهای زیارتی و سیاحتی، نشست های خبری، دفتر و دستک، وامهای آنچنانی، تعریف پروژه های سایبری با ردیف بودجه های نجومی و سلبریتی محبوب شدن در بین ارزشی ها، بخشی از مزایای "هکر ولایت" بودن است. در این مرحله اصلا نگران ظاهر و سر و وضع خود نباشید. لازم نیست حتما ریش بگذارید و پیرهن یقه بسته بپوشید و ادای بچه حزب اللهی را در بیاورید. اگر تتلو هم باشید ارزشی ها برای گرفتن عکس دو نفره با شما سر و دست خواهند شکست!



چنارانی: دو بند از لایحه CFT توسط شورای نگهبان رد شد

2 روز،14 ساعت


استان‌وایر- هاجر چنارانی٬ یک عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجه مجلس اعلام کرده که «دو بند از لایحه CFT توسط شورای نگهبان» رد شده است. چنارانی به سایت محلی «صبح توس» گفته که «CFT یا همان لایحه مبارزه با پول‌شویی بند اصلی است که توسط شورای نگهبان رد شده است.» وی افزوده «در رأی‌گیری گذشته این لایحه ۱۲۰ رأی مخالف و ۱۴۵ رأی موافق داشت و ما تلاش می‌کنیم تا این رأی‌ها عوض شود.» این نماینده مجلس اضافه کرده «درست است شروطی به این لایحه پیوست شده٬ ولی اینکه شروط مجلس اجرایی شود نیز ضمانت اجرا ندارد.» نماینده نیشابور و فیروزه در مجلس ادامه داده «اگر این شروط اجرایی نشود همان وضع قبل، پس از تصویب نیز باقی خواهد ماند.» چنارانی گفته «هنوز در برجام اروپا به هیچ‌کدام از تعهدات خود جامعه عمل نپوشانده است و امیدواریم وضعیتمان با اتحادیه اروپا مشخص شود و بعد وارد این لایحه شویم.» شورای نگهبان هنوز در مورد اظهارات این نماینده مجلس واکنشی نشان نداده است.



تمجید کی‌روش از علی خامنه‌ای در سیرک فوتبال ایران

2 روز،15 ساعت


اظهارات تازه «کارلوس کی‌روش» سرمربی تیم ملی ایران، واکنش‌های تازه‌ای را در فضای فوتبال ایران شکل داد. کی‌روش در آخرین مصاحبه خود پیش از آغاز تمرین روز جمعه تیم ملی، از «علی خامنه‌ای» رهبر ایران تشکر کرد و صحبت‌های او را راهگشای فوتبال ایران دانست. کارلوس کی‌روش در جمع خبرنگاران گفت: «همانطور که مطلع هستید، مقام معظم رهبری در سخنان‌شان از تیم ملی قدردانی کردند که این صحبت‌ها برای من و بازیکنان باعث افتخار و قوت قلب بود. مطمئنا فرمایش‌های ایشان برای ما الهام بخش خواهد بود و از صمیم قلب از طرف خودم و تک تک بازیکنان از ایشان تشکر می‌کنم.» او همچنین اظهار تاسف کرد که هنوز موفق نشده به دیدار رهبر ایران برود و شخصا از او بابت اظهاراتش در مورد عملکرد تیم ملی ایران در جام جهانی تشکر کند: «اما با این وجود می‌خواستم همین‌جا مراتب تشکرم را به ایشان ابلاغ کنم.» به نظر می‌رسد جمله‌آرایی سرمربی تیم ملی ایران هم شباهت خاصی به مدیران دولتی جمهوری اسلامی پیدا کرده است. او گفته با توصیه‌هایی که رهبر ایران داشت، راهی به جز موفقیت برای او و تیم ملی باقی نمی‌ماند. هرچند که مرور جملات علی خامنه‌ای نشان می‌دهد کلام رهبر جمهوری اسلامی بیشتر متوجه دولت بوده تا تیم ملی فوتبال ایران. علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی، پس از سه بازی ایران در جام جهانی فوتبال، از عملکرد تیم ملی حمایت کرد، اما به نظر می‌رسید جملاتی که رهبر ایران به زبان می‌آورد بیش از هرچیز کنایه‌هایی به دولت حسن روحانی بود. علی خامنه‌ای تیرماه امسال در دیدار با اعضای هیات دولت گفته بود: «از تیم اقتصادی دولت می‌خواهم مثل تیم‌ملی فوتبال‌مان که در رقابت‌های جام‌جهانی دلاورانه و با اقتدار جنگیدند و کاری کردند کارستان و به‌ویژه آن دروازه‌بان خوب تیم، برای حل مشکلات تلاش کنند.» حالا سرمربی تیم ملی ایران از همین جملات استفاده می‌کند و می‌گوید: «اعتقاد من این است که با این فرمایشات و کلام‌های الهام‌بخش اولویت باید حمایت از تیم ملی باشد.» کی‌روش البته در همین مصاحبه از رئیس جمهور ایران هم تشکر کرده بود: «حسن روحانی رئیس جمهور محترم ایران صحبت‌های الهام بخشی انجام داد و با بیان «یک کشور، یک ضربان» باعث ایجاد انگیزه و الهام برای بازیکنان شد.» این البته نخستین باری نیست که سرمربی تیم ملی سعی می‌کند با شخصیت‌های سیاسی ایران وارد مراوده‌هایی دوستانه شود. او سال ۹۱ در دیدار با «محمود احمدی‌نژاد» در کمپ تیم‌های ملی او را «مردی از جنس مردم» دانست که «دغدغه‌های فوتبال» را به خوبی می‌فهمد. کی‌روش آذرماه سال ۹۵ به خبرگزاری میزان گفته بود: «متاسفم که هنوز موفق به دیدار با رهبر ایران نشدم. اما افتخار دیدار با  دو رئیس جمهور این کشور یعنی احمدی نژاد و روحانی را داشتم. باید بگویم احمدی نژاد خیلی به فوتبال علاقمند بود.» او شاید محق است که از مقامات سیاسی ایران حمایت کند. بخش عمده‌ای از پروژه حضور کی‌روش در فوتبال ایران در دفتر ریاست جمهوری احمدی‌نژاد انجام شد و پس از کنار رفتن او از راس دولت، فرزند حسن روحانی نقشی کلیدی در بقای سرمربی پرتغالی روی نیمکت تیم ملی فوتبال ایران داشت. سال گذشته هم کی‌روش برای به دست آوردن بخشی از خواسته‌هایش به صورت مستقیم با دفتر حسن روحانی ارتباط داشت. پس عجیب نیست که او حالا بخواهد به نهادهایی بالاتر از دفتر ریاست جمهوری چنگ بزند. جایی که اطمینان او از بابت بقایی طولانی مدت‌تر در فوتبال ایران را ضمانت می‌کند. تلاش کی‌روش برای تشکر از رهبر ایران و نشان دادن علاقه‌اش برای دیدار با علی خامنه‌ای در حالی اتفاق می‌افتد  که «مک درموت» کمک مربی ایرلندی تیم ملی فوتبال ایران ساعاتی پس از مصاحبه کارلوس کی‌روش، فوتبال ایران را به سیرک تشبیه کرد.  




       

Privacy policy